كس به گل آفتاب نندايد
فضل را روزگار كى پوشد . . . )
رشيد وطواط . رجوع به : آفتاب را به گل . . . ، شود .
كس بند خدائى بسگالش نگشايد با بند خدائى مچخ و بيهده مسگال .
ناصر خسرو
رجوع به : نيابى تو بر بند . . . ، شود .
كس بنگرفت ماهى از تابه
. . . ديو باشد مقيم گرمابه .
سنائى .
كس بود كاو را مخبر بود و منظر نى
. . . مير هم مخبر دارد بسزا هم منظر )
فرخى .
رجوع به : اسب تازى اگر ضعيف . . . ، شود .
كس بىزمانه نمرده است .
نگر تا نترسيد از مرگ و چيز * كه . . . نيز . )
دقيقى .
كس بيكسان خداست .
تمثل :
بدين خارى بدين زارى بدين درد * مژ ، پرآب گرم و روى پرگرد
همى گويم خدايا كردگارا * بزرگا كامكارا بردبارا
تو يار بىدلان و بىكسانى * هميشه چارهء بيچارگانى .
ويس و رامين .
فرياد ز بيكسى نه رايست * آخر كس بيكسان خداى است .
نظامى .
كس پيش آفتاب نبرده است مشعلى .
رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
كس پيش از اجل نميرد .
تمثل :
زندگى از وصل اوست و ز غم او چاره نيست * گر بكشد گو بكش پيش ز اجل كس نمرد .
عمادى شهريارى .
كس در جهان جاودانه نماند بگيتى ز ما جز فسانه نماند
كه . . . )
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
كس در غم روزگار جاويد نماند
نوميد مشو مگو كه اميد نماند . . . )
قرة العيون .
رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .
كس ديو را چه زيور حورا برافكند !
گردون به خصم او چه كلاه مهى دهد ! . . . )
خاقانى .
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً
. قرآن كريم . سورهء 24 . آيهء 39 .
كسرا گزافه چرخ فلك پادشا نكرد
اصل بزرگ از بنه هرگز خطا نكرد . . . )
منوچهرى .
رجوع به : ايزد ندهد ملك جهان . . . ، و رجوع به : سزا بسزاوار . . . ، شود .
كسرا مباد اختر شوم جفت
نگه كن كه داناى پيشين چه گفت * كه . . . )
فردوسى .
كسرا مباد عشق و غريبى و بىزرى
بىوصل دلفروز تو اى بس كه گفتهام . . . )
عمعق .
كسرا ندادهاند برات مسلمى
عنقاى مغرب است در اين دهر خرمى * خاص از براى