تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1202

مساهمون:

ص١٢٠٢
ترسد . . . ، شود .

كژدم از خبث طبيعت بزند سنگ به نيش

من خود از كيد عدو باك ندارم ليكن . . . )
سعدى .

كژى از تير نيايد .

تمثل :
بفرمود تا رفت پيشش هجير * به دو گفت كژى نيايد ز تير .
فردوسى .

كژى بهتر از راستى در كمان .

عنصرى . نظير : راستى ابرو در كجى است .

كسادى بازار و كرايهء دكان .

كس آرزو نكند از سراب نيلوفر .

مجو ز گنبد نيلوفرى وفاق از آنك . . . )
قاآنى
كسان كه تلخى زهر طلب نميدانند ترش شوند و بتابند روز اهل سوال ترا كه مىشنوى طاقت شنيدن نيست مرا كه مىطلبم خود چگونه باشد حال . منسوب برودكى .
كسانى كه بد را پسنديده‌اند ندانم ز نيكى چه بد ديده‌اند .
كسانى كه پيغام دشمن برند ز دشمن همانا كه دشمن‌ترند . رجوع به : با كم از تركان . . . ، شود .
كسانى كه رخت از جهان برده‌اند همه در غم زيستن مرده‌اند كه و مه طلبكار عمرند و بس كسى را به مردن نيايد هوس . امير خسرو .
كسانى كه مردان راه حقند خريدار بازار بىرونقند . سعدى .

كس آورد با كوه خارا نكرد

از او بازگشتند دل پر ز درد . . . )
فردوسى . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .

كس از برون شيشه نبويد گلابرا

بشكن دلم كه رايحهء درد بشنوى . . . )
نوعى خبوشانى نظير :
عود بر آتش نهند و مشك بسايند .
سعدى .
كس از باد سارى دلاور مباد كه بدهد سر از باد سارى بباد . اسدى .

كس از بهر كسى خود را نكشته است

بجز شيرين كه در خاك درشت است . . . )
نظامى .

كس از پيش‌بينى نبيند گزند

حسابى كه فرمود راى بلند . . . )
نظامى .
كس از خواست يزدان كرانه نيافت ز كار زمانه بهانه نيافت . فردوسى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .