تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1201

مساهمون:

ص١٢٠١

كرم كار است .

مهارت و آگاهى بسزا دارد . نظير : هو منه كحاقن الاهاله .

كرم‌كشى كردن .

كنايه از ملاعبه و دست‌بازى است .
كرم كو زاداست از سرگين ابد مىنگرداند بعنبر خوى خود . مولوى .
كرمكى كاندر حدث باشد دفين كى بداند آخر و به دو زمين . مولوى .

كرم نيست اژدهاست .

نهايت حسود است .

كرمى بگفت به كه كلنگى به هوا .

نظير : خولى بكفم به كه كلنگى به هوا . عصفور فى اليد خير من الف كركى فى الجو . مولد . سركهء نقد به از حلواى نسيه .

كرهء از مادر بزرگتر !

كره تا در سراى بومره است تا به صد سال همچنان كره است
( . . . گر كند كوسه سوى گور بسيج * جده جز نو خطش نخواند هيچ . )
سنائى .

كرهء خر از خريت پيش‌پيش مادر است .

نظير :
رجاله ز پيش و شه ز دنبال آيد . * كره داده شتر ميخواهد .

كره‌ها را روغن كردن .

در عهد يكى از پادشاهان صفوى هزار من كره برسم خراج بر ديهى آمنه نام ( در دو فرسخى تبريز ) نوشتند . بزرگان قريه كه مردمانى ساده‌دل بودند چاره‌جوئى و دادخواهى را نزد سلطان رفته گفتند ما بينوايان مردمانى درويشيم و اداى اين ماليات هنگفت برنتابيم ليكن اگر فرمان رود از دادن هزار من روغن دريغ نداريم . شاه بخنديد و بپذيرفت و زعماى ديه شادمان بازگشتند . و از آن روز آن قريه را احمقيه نام نهاده‌اند .

كرى كردن .

مثال :
يكى براى تماشا به خشك رود برآى * كرى كند كه برآئى به خشك رود كرى .
رونى . و رجوع به : كرايه‌اش نمىكند . . . ، شود .

كريمان دوست‌تر دارند مهمان طفيلى را

توجه بيشتر از عاشقان با بو الهوس دارد . . . )
صائب .
كريمانرا بدست اندر درم نيست خداوندان نعمت را كرم نيست . سعدى .

كريمرا ثنا و لئيمرا جفا .

قرة العيون .

كريمرا صد دينار خرج مىشود و بخيلرا هزار .

از مجموعهء امثال طبع هند رجوع به : از شل يك . . . ، شود .
كژدمان گر بخلق نيش زنند اغلب از بيم جان خويش زنند . نظير :
از آن مار بر پاى راعى زند * كه ترسد بكوبد سرش را به سنگ .
رجوع به : از آن كز تو