كرم كار است .
مهارت و آگاهى بسزا دارد . نظير : هو منه كحاقن الاهاله .
كرمكشى كردن .
كنايه از ملاعبه و دستبازى است .
كرم كو زاداست از سرگين ابد مىنگرداند بعنبر خوى خود .
مولوى .
كرمكى كاندر حدث باشد دفين كى بداند آخر و به دو زمين .
مولوى .
كرم نيست اژدهاست .
نهايت حسود است .
كرمى بگفت به كه كلنگى به هوا .
نظير : خولى بكفم به كه كلنگى به هوا . عصفور فى اليد خير من الف كركى فى الجو . مولد . سركهء نقد به از حلواى نسيه .
كرهء از مادر بزرگتر !
كره تا در سراى بومره است تا به صد سال همچنان كره است
( . . . گر كند كوسه سوى گور بسيج * جده جز نو خطش نخواند هيچ . )
سنائى .
كرهء خر از خريت پيشپيش مادر است .
نظير :
رجاله ز پيش و شه ز دنبال آيد . * كره داده شتر ميخواهد .
كرهها را روغن كردن .
در عهد يكى از پادشاهان صفوى هزار من كره برسم خراج بر ديهى آمنه نام ( در دو فرسخى تبريز ) نوشتند . بزرگان قريه كه مردمانى سادهدل بودند چارهجوئى و دادخواهى را نزد سلطان رفته گفتند ما بينوايان مردمانى درويشيم و اداى اين ماليات هنگفت برنتابيم ليكن اگر فرمان رود از دادن هزار من روغن دريغ نداريم . شاه بخنديد و بپذيرفت و زعماى ديه شادمان بازگشتند . و از آن روز آن قريه را احمقيه نام نهادهاند .
كرى كردن .
مثال :
يكى براى تماشا به خشك رود برآى * كرى كند كه برآئى به خشك رود كرى .
رونى .
و رجوع به : كرايهاش نمىكند . . . ، شود .
كريمان دوستتر دارند مهمان طفيلى را
توجه بيشتر از عاشقان با بو الهوس دارد . . . )
صائب .
كريمانرا بدست اندر درم نيست خداوندان نعمت را كرم نيست .
سعدى .
كريمرا ثنا و لئيمرا جفا .
قرة العيون .
كريمرا صد دينار خرج مىشود و بخيلرا هزار .
از مجموعهء امثال طبع هند رجوع به : از شل يك . . . ، شود .
كژدمان گر بخلق نيش زنند اغلب از بيم جان خويش زنند .
نظير :
از آن مار بر پاى راعى زند * كه ترسد بكوبد سرش را به سنگ .
رجوع به : از آن كز تو