رجوع به : اگر مردى . . . ، شود .
مردى نبود ستيزه با دلشدهاى .
( از جور ستيزهات بهر بيهدهاى * در هر نفسى برآرم آتشكدهاى
ايروى تو در چشم رهى بتكدهء * . . . )
ازرقى .
مردى نبود فتاده را پاى زدن
گر در نظر خويش حقيرى مردى * ور بر سر نفس خود اميرى مردى
. . . * گر دست فتاده را بگيرى مردى . )
پورياى ولى .
در مجموعهء اشعار رودكى فراهمآوردهء آقاى نفيسى اين رباعى برودكى نسبت داده شده و مصرع دوم چنين ضبط است :
بر كور و كر ار خرده نگيرى مردى .
مردى همه شب بر سر بيمار گريست چون روز شد او بمرد و بيمار بزيست .
سعدى .
نظير :
اى بسا اسب تيزرو كه بمرد * خرك لنگ جان به منزل برد .
سعدى .
فكم من صحيح مات من غير علة * و كم من مريض عاش دهرا الى دهر
و كم من فتى يمشى و يصبح آمنا * و قد نسجت اكفانه و هو لا يدرى .
منسوب به على عليه السلام .
اجل گشته ميرد نه بيمار سخت .
مر زنانرا برهنگى جامه است خاصه آن را كه شوخ و خودكامه است .
سنائى
مر زنان راست جامه اندر خورد هرچه باشد رواست جامهء مرد .
سنائى .
مر زنان راست كهنه تو بر تو مرد را روز نو و روزى نو .
سنائى .
مر سفيهانرا ربايد هر هوا زانكه نبودشان گرانى قوى
( . . . لنگر عقل است عاقل را امان * لنگرى دريوزه كن از عاقلان . )
مولوى .
مر سگانرا عيد باشد مرگ اسب
. . . روزى وافر بود بىجهد و كسب . )
مولوى .
نظير : مرگ خر بود سك را عروسى .
مرغابى بچه را شناه نبايد آموخت .
مثال پادشاهزادگان مثال مرغابى بود * و . . . )
قابوسنامه . رجوع به : بچهء بط اگرچه . . . ، شود .
مرغ آمين در راه بودن .
مرغ آمين در راه بودن چنان كه اختر گذشتن در عقايد عامه اين است كه گاهى در حين دعا و يا نفرين مرغى بنام مرغ آمين در پرواز و يا اخترى مساعد مسلط باشد و سبب برآمدن و مستجاب شدن آن نفرين يا آفرين گردد .