تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1528

مساهمون:

ص١٥٢٨
ور سوى شهر است دم رويش بده * خاك آن دم باش و از رويش بجه .
مولوى . رجوع به : ده مرو ده مرد را . . . ، شود .

مرغ دندانش را داده سبزى گرفته .

مرغهاى خانگى بسيار سبزى دوست دارند .
مرغ ديدى كه بچه زو ببرند چاو چاوان درست چونان است . منسوب برودكى « 1 » .

مرغ را بشغال سپردن .

نظير : گوشت را بگربه سپردن . مشك را به باد سپردن .

مرغ را پر ميبرد تا آشيان

. . . پر مردم همت است اى مردمان . )
مولوى .

مرغ را چينه بايد و كودك را شير .

( و بزرگان گفته‌اند . . . ) از فتوت‌نامهء ملا حسين كاشفى .

مرغرا دانه دادن از دين است .

. . . منطق الطير عاقلان اين است . )
اوحدى .
مرغ را هم بلطف صيد كنند پس ببرند سر بناكامش . خاقانى .

مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش .

ايدل اندر بند زلفش از پريشانى .
مثال . . . ) حافظ .
مرغ زيرك كه ميرميد از دام با همه زيركى بدام افتاد .

مرغ شد و به هوا رفت .

تمثل :
گر اين پيرهن زو نشان نيستى * جز اينمان بدل در گمان نيستى كه مرغى شد و بر هوا پر گشاد * قفس هشت و بگشاد راه گشاد .
مرحوم اديب .

مرغ عاشق طرب‌انگيز بود آوازش .

مطرب آمادهء دردى است كه خوش مينالد . . . )
سعدى
مرغ فتنهء دانه ، بر بام است او پر گشاده بستهء دام است او چون بدانه داد او دلرا بجان ناگرفته مرو را بگرفته دان . مولوى .

مرغ فربه شود به زير جواز .

مرد دانا شود ز دانا مرد . . . )
ناصر خسرو . جواز گويا بمعنى سبد است .
مرغ كان ايزد كند چون مهر پرد بر سپهر مرغ كان عيسى كند بس خوار باشد پيش خور . سنائى .
مرغ كاو اندر قفس زندانى است فى نجويد رستن از نادانى است . مولوى .

مرغ كاينجا رسيد پر بنهد .

شاخ كاينجا رسيد بربنهد . . . )
از سير العباد سنائى .

مرغ كه آبكى خورد سر سوى آسمان كند .

خاقانى . نظير :
قطرهء آبى نخورد ماكيان * تا نكند سر بسوى آسمان .

مرغ گرسنه ارزن در خواب بيند .

رجوع به : آدم گرسنه نان خواب مىبيند ، شود .
هامش
( 1 ) جاى اين شعر در رديف تشبيهات در ذيل مثل مرغ از بچه بريده چاوچاوان ، بايستى نوشته مىشد و اين‌جا بىتناسب افتاده است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1528 | على اكبر دهخدا