مدعى كه براى مدعى قرآن نميخواند .
نظير : در جنگ حلوا پخش نميكنند .
مده از پى تاج سر را بباد كه با تاج زر كس ز مادر نزاد .
مده اى خواجه بىگرو زنهار ترك را جبه ، كرد را دستار .
اوحدى .
رجوع به : اترك التروك . . . ، شود .
مده بدگويرا نزديك خود جاى كه هر روزت بگرداند بصدراى .
عطار .
مده بر عيب كس ناديده اقرار وگر ديدى بپوشى بهتر اى يار .
ناصر خسرو
نظير :
گناه بوده بر مردم نهفتن * بسى نيكوتر از نابوده گفتن .
ويس و رامين
مده دل بغم تا نكاهد روان بشادى هميدار تن را جوان .
اسدى .
مده فيل را ياد هندوستان .
بگردان پى شير از اين بوستان . . . ،
نظامى .
رجوع به : فيل ياد هندوستان . . . ، شود .
مدينه باد باهل مدينه ارزانى .
من از مدينه بخواهم شدن به آسانى . . . )
زبانحال حضرت فاطمه در شبيه ، آنگاه كه اهل مدينه گويند يا شب گريه كن روز آرام بگير و يا روز گريه كن شب آرام بگير . و مثل را در نظاير استعمال كنند .
مدينه گفتى و كردى كبابم .
ربود اسم مدينه صبر و تابم . . . )
از شبيه . مكالمهء هنده زن يزيد با زينب عليها سلام در شب وفات رقيه بنت الحسين عليهما سلام .
مذلت است تواضع بنزد سفله نمود .
مرا تواضع طبعى عزيز آمد ليك . . . )
جمال الدين عبد الرزاق . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .
مذهب عاشق ز مذهبها جداست
. . . عاشقان را مذهب و ملت خداست . )
مولوى .
نظير : كار دل است كار خشت و گل نيست .
مرا آن طشت زرين نيست درخور كه دشمن خون من ريزد به دو در .
ويس و رامين .
مرا آنكس آرد كه كشتى برد .
مخور غم براى من اى پرخرد . . . )
سعدى .
مرا از شكستن چنان درد نايد * كه از ناكسان خواستن موميائى .
عمادى
تمثل :
من از هر ديارى همى تازم اينجا * نه از تنگدستى هم از خيرهرائى
ازيرا نخواهم كه هرگز كسى را * بود بر دلم جز تو فرمانروائى
مرا از شكستن چنان درد نايد * كه از ناكسان خواستن موميائى .
قطران .
از ابدع البدايع .
مرا دوستى گفت كاخر كجائى * چرا بيشتر نزد ما مىنيائى