مثل گربهء دزد .
رجوع به : چوب را كه برداشتى . . . ، شود .
مثل گربه عزيز بىجهت .
مثل گربهء نوروزى .
هماره بدنبال زنان يازان .
مثل گربه كوره .
ناسپاس .
مثل گرد در پى كسى افتادن .
مثال :
چو گرد در پيش افتاد عالم خاكى * نميرسيد ولى دست كس بدامانش .
سلمان ساوجى
در صفت اسب . نظير : مثل سايه .
مثل گردن قاز .
گردنى باريك دراز .
مثل گرگ
سختجان و زيانكار .
مثل گرگ گرسنه .
با شره و آزى تمام . مثال :
گرگ گرسنه چو گوشت يافت نپرسد * كاين شتر صالح است يا خر دجال .
كجا نبرد بود درفتد ميان سپاه * چو گرگ گرسنه اندر فتد ميان غنم .
فرخى .
مثل گرگ يوسف .
بىگناه و بدنام .
مثال :
شها تو شير خدائى من آن سك در تو * كه بىگناهتر از گرگ يوسفم حقا .
مجير بيلقانى
منم بر زبان و دل خويش ايمن * ز زلت مصفى ز شبهت مطهر
ز گفتار بدگوى چون گرگ يوسف * ز تلبيس بدخواه چون شير مادر .
عمعق بخارى .
در كوى تو معروفم و از روى تو محروم * گرگ دهنآلوده و يوسف ندريده .
سعدى .
مثل گريبان .
بىسر . مثال :
باد بدگوى تو شاها چو گريبان بىسر * وز شرف هفت فلك گوى گريبان تو باد .
مجير بيلقانى .
مثل گل .
بدعهد . بيوفا . چاك . پاك .
گفتى ايماه بتحقيق كنون دانستم * كه ترا همچو گل سرخ وفا نيست شعار
باورم گشت كه بيمهرى و بدعهد چو گل * كه بجز تربيتش نبود دهقانرا كار
پس يكسال كه برگش بدرآيد ز درخت * دست دهقانرا هر دم كند از خار فكار
چون كند غنچه و دهقان بتماشا رودش * كند از صحبت وى دلتنگيها اظهار
باز بعد از دو سه روزى كه بگلزار شكفت * بهر يكمشت زر از باغ رود در بازار
به عبث نيست كه در ديك سيه ز آتش سرخ * بمكافات بجوشاندش آخر عطار
تو كنون آن گل سرخى و من آن دهقانم * كه ز بدعهدى گل رنج مرا كردى خار
خار طعنم زدى و تنگدليها كردى * كه ببار آمدى و بر دلم افزودى بار .
قاآنى .