تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1480

مساهمون:

ص١٤٨٠
مثال :
چو گندم است برهنه رهى ز كسوت عقل * از آن بعشوهء اميد در جوال شده است .
رضى الدين نيشابورى

مثل گندم برشته .

ناشكيبا . سبكسار .

مثل گندم روى تابه .

بىقرار . مضطرب .

مثل گندنا .

شمشير يا خنجرى روشن . مثال :
ز بس تيغ در دشمنانت شكسته * غذاى جهان قليهء گندنا شد .
رضى الدين نيشابورى . آفرين بادا بر آن شمشير جان آهنج تو .
پرنيان رنگ است و آهن را كند چون پرنيان * گندنا رنگ است و سرها را كند چون گندنا .
قطران .
دست فلك درود سر دشمنان دين * از تيغ گندنا شبه او چو گندنا .
سوزنى .
گندناگون تيغ تو چون گندنا سر بدرود * حاسدانت را وزان بر تو كند تحسين ظفر .
سوزنى .
ز سهم و هيبت شمشير گندنا صفتش * مخالفانش نيارند گندنا ديدن .
سوزنى .
از خون دشمن تو گر سرخ‌رو نباشد * سرسبزيش مبادا شمشير گندنائى .
رفيع الدين لنبانى .
زان زعفران غاليه خور ميچكد شكر * زان گندناى لاله‌فشان ميوزد سموم .
بدرجاجرمى .
در مغز فتنه خنجر چون گندنات را * تا نفخ صور خاصيت كو كنار باد .
ظهير .
دم گندناوار سبز پرنگ * چو سورى كنى سرخ از خون برنگ .
مرحوم اديب نظير : مثل سداب . مثل نيلوفر .

مثل گنگ خواب ديده .

مثال :
مثل گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش .

مثل گنه‌گنه .

تلخ . تروشرو . بدخلق .

مثل گورزاها .

با قدى كوتاه .

مثل گوسالهء مادر حسن .

آنكه بىاذن و اجازتى همه‌جا در شود . احمق .

مثل گوسفند .

احمق .

مثل گوسفندان كه چون يكى بجوى گذرد ديگران نيز بر پى او گذر كنند .

« 1 » تمثل : چون ديدم فضايل نفسانى بر مثال گوسفندان بودند كه چون يكى بجوى بازگذرد هيچ باز نايستند و همه بر پى او گذرند . على ذكره السلام . نقل از فتوت‌نامه .

مثل گوسفند سربريده .

چشمى گسيخته .

مثل گوسفند يكى كه از آب جست همه مىجهند .

رجوع به : مثل گوسفندان . . . ، شود .

مثل گوشت پخته .

ميوه‌اى كه شاداب نباشد .

مثل گوشت قربانى .

كه هر جزء آن را كسى برد .
هامش
( 1 )Moutons dc Panurge