مثال :
چو گندم است برهنه رهى ز كسوت عقل * از آن بعشوهء اميد در جوال شده است .
رضى الدين نيشابورى
مثل گندم برشته .
ناشكيبا . سبكسار .
مثل گندم روى تابه .
بىقرار . مضطرب .
مثل گندنا .
شمشير يا خنجرى روشن . مثال :
ز بس تيغ در دشمنانت شكسته * غذاى جهان قليهء گندنا شد .
رضى الدين نيشابورى .
آفرين بادا بر آن شمشير جان آهنج تو .
پرنيان رنگ است و آهن را كند چون پرنيان * گندنا رنگ است و سرها را كند چون گندنا .
قطران .
دست فلك درود سر دشمنان دين * از تيغ گندنا شبه او چو گندنا .
سوزنى .
گندناگون تيغ تو چون گندنا سر بدرود * حاسدانت را وزان بر تو كند تحسين ظفر .
سوزنى .
ز سهم و هيبت شمشير گندنا صفتش * مخالفانش نيارند گندنا ديدن .
سوزنى .
از خون دشمن تو گر سرخرو نباشد * سرسبزيش مبادا شمشير گندنائى .
رفيع الدين لنبانى .
زان زعفران غاليه خور ميچكد شكر * زان گندناى لالهفشان ميوزد سموم .
بدرجاجرمى .
در مغز فتنه خنجر چون گندنات را * تا نفخ صور خاصيت كو كنار باد .
ظهير .
دم گندناوار سبز پرنگ * چو سورى كنى سرخ از خون برنگ .
مرحوم اديب
نظير : مثل سداب . مثل نيلوفر .
مثل گنگ خواب ديده .
مثال :
مثل گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش .
مثل گنهگنه .
تلخ . تروشرو . بدخلق .
مثل گورزاها .
با قدى كوتاه .
مثل گوسالهء مادر حسن .
آنكه بىاذن و اجازتى همهجا در شود . احمق .
مثل گوسفند .
احمق .
مثل گوسفندان كه چون يكى بجوى گذرد ديگران نيز بر پى او گذر كنند .
« 1 »
تمثل : چون ديدم فضايل نفسانى بر مثال گوسفندان بودند كه چون يكى بجوى بازگذرد هيچ باز نايستند و همه بر پى او گذرند . على ذكره السلام . نقل از فتوتنامه .
مثل گوسفند سربريده .
چشمى گسيخته .
مثل گوسفند يكى كه از آب جست همه مىجهند .
رجوع به : مثل گوسفندان . . . ، شود .
مثل گوشت پخته .
ميوهاى كه شاداب نباشد .
مثل گوشت قربانى .
كه هر جزء آن را كسى برد .
هامش
( 1 )Moutons dc Panurge