تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1474

مساهمون:

ص١٤٧٤
خواهم شدن چو تير از اينجا سوى عراق * با قامتى ز بار عطاهاى تو كمان .
وطواط .
دريغ اى تير بالا ار نبودى * ترا با اوحدى همچون كمان عهد .
اوحدى .
گر كسى را هست در ظاهر گمان * كين سخن كژ ميرود همچون كمان .
عطار . همانا خليفه را هيچ كفايتى نيست كه با ما چون كمان ناراست است اگر خداى جاويد مدد دهد او را بگوشمال چون تير راست گرانم . جامع التواريخ رشيدى .

مثل كمانچه .

با قدى خميده و كوژ .

مثل كمند .

گيسوان بلند .

مثل كندهء دوزخ .

پيرى بزه كار . پيرى ممسك . اشاره :
كى بداند قلندر گنده * كه بدوزخ همه برد كنده .
اوحدى .

مثل كنه .

مبرم . چسبنده نظير : اعلق من الحناء . اعلق من قراد .

مثل كنيز حاج باقر .

لند لندان . نظير : مثل كاكاى حاج محمد زمان .

مثل كنيز ملا باقر .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

مثل كنيزها .

رجوع به : مثل كنيز حاج باقر ، شود .

مثل كوچ كولى .

با انبوهى و جمعيت به جائى رفتن . همه با هم با آواز بلند سخن گفتن .

مثل كوره .

تنى از تب سوزان .

مثل كوره .

باد از جاى ديگر خوردن .
همچو كوره هركه باد از جاى ديگر مىخورد * بايدش سر كوفته مانند سندان زيستن .
رضى نيشابورى .

مثل كورهء حدادى .

تنى از تب سوزان .

مثل كوزهء فقاع .

مثال :
دل منه بر زنان از آنكه زنان * مرد را كوزهء فقع سازند . تا بود پر دهند بوسه بر او * چون تهى گشت خوار بندازند .
على شطرنجى . چون كوزهء فقاع كه تا پر باشد بلب و دهانش بوسه‌هاى خوش زنند و چون تهى گشت از دست بيندازند . مرزبان‌نامه . رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود .

مثل كوسه گلين .

كوسه ، كوسج است و گلين بتركى عروس باشد . رجوع به : مثل آتش‌افروز ، شود .

مثل كوفته .

برنجى آبدار و بدپخته . بينيى بزرگ . پيرى فرتوت .

مثل كوفيها .

بيوفا .

مثل كوليها .

زنى بسيار سخن و دشنام‌گوى .

مثل كون انتر .

بطنز و تعريض ، با چهرهء سرخ .