سينههاشان بردريده مغزهاشان كوفته * چنگ شير شرزه و خرطوم پيل منگله .
مسعود سعد .
پيلان سفيد منگلوسى * خم گشته ز بار آن عروسى .
هاتفى .
اشاره :
محمود كو كه اوره هندوستان گرفت * در پاى پيل كوفت همه منگلوس را .
فخرى .
مثل فيل هميشه بايد بسرش زدن .
با كمتر غفلتى خوى پيشين پيدا كند .
مثل قاب دستمال .
جامهء سخت شوخگن . قاب دستمال كلمهء مركب از قاب تركى بمعنى ظرف و دستمال فارسى است .
مثل قاب قمارخانه .
به تمامى حيل زشت و كارهاى ناپسند آشنا .
مثل قاپق .
با قدى بلند . قاپق چوبى است افراخته در ميدان جنوبى شهر طهران كه در دورهء قاجار گناهكاران را بدان مىآويختند و اصل آن قاباق آغاجى باشد كه ترجمهء دار كدوى فارسى است . و دار كدو چوبى بلند بوده كه نشانه و آماج را بر آن كدو مىآويختهاند و مشق تيراندازى مىكردهاند
مثل قاشق نشسته .
دختر يا پسرى بىآزرم كه جواب همهء حضار مجلس را گويد .
مثل قاطر .
كسى كه زنجيرهاى گران از زر و سيم و زينتهاى ديگر بر خود آويزد .
مثل قاطر پيشآهنگ .
با زينتى ناسزاوار . آنكه از همراهان در رفتن پيش افتد و از آنان نپژوهد .
مثل قاطرچيها .
بىادب .
مثل قاقم .
بسيار نرم . مثال .
مثل قاو .
خشك .
مثل قباى بعد از عيد .
نظير : نوشداروى پس از مرگ سهراب . قباى بعد از عيد براى گل منار خوب است .
مثل قبر .
جائى تنگ .
مثل قبر بچه .
كفشى بزرگ .
مثل قبرستان .
شهر يا قريه يا محلتى كمجمعيت .
مثل قحبهء زشت .
نظير :
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ .
قرآن كريم سورهء 22 . آيهء 11 .
چون مفلس كافريم و چون قحبهء زشت * نه دين و نه دنيا و نه اميد بهشت .
مثل قرآن بىعيب .
مثال :
نه جور بينى از او و نه تيرگى زنهار * نه نقص يا بى از او و نه عيب در قرآن .
مسعود سعد .
مثل قرص ماه ، مثل قرص قمر .
چهرهء گوشتناك و جميل .
مثل قرقى .
رباينده .