تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1468

مساهمون:

ص١٤٦٨

مثل قوتى .

خانهء كوچك . و داراى همهء لوازم با پاكيزگى و ظرافتى بسيار .

مثل قهوهء قجرى .

بسيار تلخ . اين قهوه زهرآلود بوده و با آن بزرگان را مىكشته‌اند .

مثل قير .

سياه . چسبنده .

مثل قيطان .

لبى باريك .

مثل كارد مطبخ .

كه به همه كارى خورد .

مثل كارد و پنير .

دو تن نهايت خصم يكديگر . و در قديم مثل كارد و گوشت مىگفته‌اند . مثال :
با من چه بود شكفته باشى گه‌گه * گاهى باشى چو گوشت با كارد تبه روزى همه آرى كنى و روزى نه * يك ره صنما مرا بنه بر يك ره .
فرخى .

مثل كاروانسرا .

خانه‌اى كه همه كس بىسوال و اجازت و بىنظم و ترتيبى در آن آيند و روند .

مثل كاسه پشت .

رجوع به : مثل كشف شود .

مثل كاسهء غريبان .

حلقه به گوش . مثال :
هم ديده‌اى كه از جان درگاه سيف دين را * چون كاسهء غريبان حلقه بگوشم ايدر .
خاقانى نظير : مثل سفره . مثل قمرى . مثل فاخته .

مثل كاسهء خون .

چشمى سخت سرخ‌شده . مثال :
گوئى كه كاسه‌اند پر از خون دو چشم من * يا خود دو كاسه‌اند زجاجى پر از شراب .
سلمان ساوجى .

مثل كاشيها .

ترسنده .

مثل كاغذ .

نانى سفيد و تنك . دوروى . مثال :
قلم دو زبان است و كاغذ دو روى * نباشند محرم در اين سو زيان .
كمال اسمعيل .
دو رويه نيستيم چو كاغذ به هيچ روى * گردون قلم ز بهر چه بر ما همى كشد .
جمال الدين عبد الرزاق
از آنكه كاغذ در عهد تو دوروئى كرد * هميشه باشد چون دشمنت نشانهء تير .
كمال اسمعيل . رجوع به : مثل خامه و رجوع به : مثل قلم ، شود .

مثل كافور .

اغذيه يا ادويهء مبرده . بدنى بىتب .

مثل كاكا سياه‌ها .

آشفته مو . با لبى سطبر . ژكان و دنان .

مثل كاكاى حاجى محمد زمان .

لندلندان .

مثل كاه .

گوشتى با آب پخته ، بىمزه . بىآب ، خشك . رويى زرد . مثال :
رخم چون كاه از آن زرد است كامسال * بخرمن ديده‌ام ديدار گندم .
اثير اومانى .
با مهان آب زير كاه مباش * تات بىآبتر ز كه نكنند .
سنائى .

مثل كاه و كهربا .

يكى مجذوب ديگرى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1468 | على اكبر دهخدا