تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1448

مساهمون:

ص١٤٤٨

مثل سمنانى باب زنگلاچو آرزومند بودن .

تمثل :
بديدارت چنانم آرزومند * كه سمنانى به آب زنگلاچو .
نقل از روزنامهء فكر آزاد .

مثل سنان بن انس .

با چهرهء مهيب .

مثل سندان .

سخت . مثال :
بروز رزم بكوبد بنعل مركب خويش * مخالفان را دلهاى سخت چون سندان .
فرخى .
بتيغ پاره كند درقهاى چون پولاد * به تير رخنه كند عيبهاى چون سندان .
فرخى .

مثل سنگ .

گران‌خواب . دل سخت . سنگين .

مثل سنگ آسيا .

مدور و گران .

مثل سنگ پا .

درشت ، زبر و خشن ، بىشرم . مثال : رو نيست سنگ پاست .

مثل سنگ‌پشت .

سر بكتف كشنده . مثال :
ماه چون سنگ‌پشت سر بكتف * دركشد روز كارزار ملك .
ابو الفرج رونى .
بديد گرز گران‌سنگ ماه بر كتفش * چو سنگ‌پشت سر اندر كتف كشد هر ماه .
ابو الفرج رونى . و رجوع به : مثل كشف شود .

مثل سنگ صبور .

مثال :
وين كه در كنج كلبه‌اى امروز * در فراق توام چو سنگ صبور تا بدانى كه اختيارى نيست * هيچ مختار نيست جز مجبور .
انورى .

مثل سنگ منجنيق كه در آبگينه خانه اندازند .

مثال : و سخن نگفتى و چون گفتى سنگ منجنيق بود كه در آبگينه خانه انداختى گفت چكنم مرديم درشت‌سخن و با صفراى خويش بس نيايم . ابو الفضل بيهقى .

مثل سنگ و آبگينه .

دو فراهم نيامدنى . دو گرد نشدنى . مثال :
يكى با من چو جان با غم بكينه * يكى مانند سنگ و آبگينه .
ويس و رامين .
صبورى من و بيرحمى تو آتش و آب * دل من و غم عشق تو آبگينه و سنگ .
ولى دشت بياضى .

مثل سوار اسب چوبين .

پيادهء سوارنما .
بوده به مثل اسبك چوبين گه قياس * در نفس خود پياده و در وهم‌ها سوار .
سيف اسفرنگ . نظير :
چون طفل نىسوار بميدان اختيار * در چشم خود سواره و ليكن پياده‌ايم .

مثل سوال .

مقدم .
در مفاخر مسلمى چو جواب * بر اكابر مقدمى چو سوال .
وطواط .

مثل سوراخ سوزن .

سخت تنگ .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1448 | على اكبر دهخدا