تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1446

مساهمون:

ص١٤٤٦

مثل سركه .

بسى ترش .

مثل سركهء هفت‌ساله .

نهايت ترش .

مثل سر گردنه .

جائى كه در آن همه چيزها را دزدند .

مثل سرمه .

نرم كوبيده . مثال :
بسايد زخم گر ز تو چو سرمه پيكر خارا * بسنبد نوك رمح تو چو مهره تارك سندان .
عبد الواسع جبلى .

مثل سرنا .

بينى بزرگ و دراز . سرنا ، همان سورناى است .

مثل سرو .

قامتى رعنا . برهنه پا . مثال .
گاه برهنه قدمم همچو سرو * گاه برهنه است سرم چون كدو .
كمال اسمعيل . نظير : مثل صنوبر . مثل سروناز . مثل سرو سهى . مثل سرو غاتفر . مثل سرو كشمر . مثل سرو آزاد . مثل عرعر . مثل شمشاد . مثل شاخ شمشاد .

مثل سرو آزاد .

رجوع به : مثل سرو ، شود .

مثل سرو سهى .

قدى رعنا .

مثل سرو غاتفر .

خانه به ماه عارض تو گردد آسمان * مجلس بسرو قامت تو غاتفر شود .
مسعود سعد سلمان
از بهر چيست ويحك كوتاه قامتش * گر هست اصل و نسبتش از سرو غاتفر .
مسعود سعد سلمان .

مثل سرو كشمر ( يا ) سرو كشمير .

رجوع به : مثل سرو شود .

مثل سروناز .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

مثل سفره .

رسن به گردن . حلقه به گوش . مثال :
بر سفره هر آنكه خورد حلوا * چون سفره شود رسن به گردن .
مجير بيلقانى .

مثل سقز .

چسبنده . ميرم .

مثل سقنقور .

نرم . لغزنده . مبهى . مثال :
ساق او ماهى سقنقور است * كه تقاضا كند به دو عنين .
قاآنى .

مثل سگ .

خشمگين . ترسان پشيمان . ناپاك .

مثل سگ پاسوخته .

بهر جانب دوان . بدحال . مثال :
در طلب كار من خام شد از دست هجر * چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم .
خاقانى .
من كه چو دست سوخته دارمت از چه هر زمان * از سگ پاى سوخته حال دلم كنى بتر .
مجير بيلقانى .

مثل سگ پاشنهء همه را گرفتن .

به همه بد و دشنام گفتن .

مثل سگ جان كندن .

بسيار رنج بردن .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1446 | على اكبر دهخدا