زر بتر ازو بخواه از من و با من مشو * گاهى چون زر دورو گه چو تر ازو دو سر .
مجير بيلقانى .
دستم همى بسيم برت گر نميرسد * كار رخم بدولت عشق تو چون زر است .
رفيع الدين لنبانى .
گوئى كه بزر چو زر شود كارم * مرگ اينجا پى سپر نخواهد شد ( ؟ )
سلطان را بين بماتم و مىدان * كاين كار بزر چو زر نخواهد شد .
عماد شهريارى .
گر لعل لب تو در شهوارم داد * زلف تو شكستگى بسيارم داد
با لعل لب تو كار من چون زر بود * زلفت به ستيزه تاب بسيارم داد .
عطار .
گفتى كه بزر گردد كار تو چو زر آخر * تدبير كنم وجهى گر هيچ زرم نبود .
عطار .
تو كارم زان بر سيمين چو زر كن * تو لعلين كن رخ همچون زرم را .
مولوى .
يكقطره از اين ساغر كار تو كند چون زر * جانم بفدا بادا اين ساغر زرين را .
مولوى .
اى ز وجود تو كارها چو نگارم * وى شده از جود تو چو زر همه كارم
جمال الدين عبد الرزاق .
زر از دوروئى و زردى بدشمنت ماند * از آن ز نكبت ايام خوار و مظلوم است .
كمال اسمعيل .
نيارست كردن دوروئى چو زر * بكتمان رسم شهادت ادا .
كمال اسمعيل .
باز آى بار ديگر تا كار ما شود زر * از سر بگير از سر آن عادت وفا را .
مولوى .
باد كار موافق تو چو زر * باد اشك مخالف تو چو سيم .
عبد الواسع جبلى .
روئى كه لعل بودى پيش ثناى تو * از غصهء شماتت اعدا چو زر شده است .
سيد حسن غزنوى .
نظرى در حق من كردى و من چون نرگس * گفتم از اين نظرم كار همه چون زر شد .
كمال اسمعيل .
سخا را كار چون زر است از دست سخاورزش * سخن را لفظ پر در است با لفظ سخندانش
اديب صابر .
چو زر بود از جفا روى تو اول * ولى كارت چو زر خواهد شد آخر .
از دهنامهء اوحدى .
دوشم از وصل كار چون زر بود * تا بروز آن نگار در بر بود .
اوحدى .
خويشتن بر تو بزر بست توان همچو كمر * زانكه با سيم بران كار زر از زر گردد .
اثير اومانى .
گر صبر و زر بودى مرا كارم چو زر ميشد ز تو * بىصبرم ارنه كار من نوعى دگر ميشد ز تو .
اوحدى .
جاودان باد چو زر كار تو پيش سلطان * بدسگال تو چو زر زير زمين مدفون باد .
عبد الواسع جبلى .
جمله عالم را مسخر كرده تو * كار را با بخت چون زر كرده تو .
مولوى .
تا كار جان چون زر شود با دلبران همبر شود * پا بود اكنون سر شود كه بود گردد كهربا .
مولوى .
چو زر نخواهم خود را اسير دست كسان * ز حرص آنكه بزر همچو زر شود كارم .
خاقانى .
كار عمال سراى ضرب همچون زر شده است * ز آنكه زر بر مردمان يكسر مزور كردهاند .
سنائى .
زر ندارم با تو كارم زان قبل ناساخته است * كاشكى زر دارمى تا كار چون زر دارمى .
سنائى .