كجا بودم اكنون فتادم كجا
عنان سخن شد ز دستم رها . )
كجا بودنى باشد از كردگار نبايد ورا هيچ آموزگار .
فردوسى .
كجا پادشاهى است بىجنگ نيست و گر چند روى زمين تنگ نيست .
فردوسى .
كجا تواند تدبير ملك بيخردى كه يار گيرد از سفله مردم بدخواه .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
كجا تواند ديدن گوزن طلعت شير چگونه يا رد ديدن تذر و چهرهء باز .
مسعود سعد .
كجا چون ديده ريزد اشك بسيار گشاده گردد از دل ابر تيمار نبينى ابر پيوسته برآيد چو باران زو ببارد برگشايد .
ويس و رامين .
رجوع به : گريه بر هر درد بىدرمان . . . ، شود .
كجا چون طبع مردم خوىگير است ز هركس آدمى عادتپذير است .
عطار .
نظير : باشد دزد طبع آدميزاد .
كجا حقيقت باشد اگر مگر نبود
در اين اگر مگرى ميرود حقيقت نيست . . . )
سوزنى .
كجا خوش است ؟ آنجا كه دل خوش است .
نظير : بهشت آنجاست كازارى نباشد .
كجا خيزد از كار بيداد داد .
نياورد و آن رنجها شد بباد . . . )
فردوسى .
كجا دانند حال ما سبكساران ساحلها
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل . . . )
حافظ . رجوع به : اى برادر ما بگرداب . . . ، شود .
كجا دمساز باشد آب و آتش .
بهم دانا و نادان كى بود خوش . . . )
ناصر خسرو .
كجا دود افيون كجا سرخ مى
كجا شير تيغ و كجا شير نى . . . )
مرحوم اديب .
رجوع به : اين الثرى . . . ، شود .
كجا ديدهء بخت خفتن گرفت بشد پيش نادان و گفتن گرفت .
مرحوم اديب .
كجا ديدى آنكس كه مى نوش بود كه در بزم تانست خاموش بود .
مرحوم اديب .
كجا ديدى دو تيغ اندر نيامى و يا هم روز و شب اندر مقامى .
ويس و رامين .
رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .
كجا رست خواهد ز چنگ عقاب چو گنجشك آرى بجنگ عقاب .
مرحوم اديب .
رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .