كبك را دل چو دل شاهين نيست اگرش پر چو پر شاهين است .
ابو الفرج رونى .
كبك زهره .
ترسنده .
گر بود ز آن مى چو زهرهء گاو * خاطر گاو زهره شير شكار
هم ز مى دان كه شاهباز خرد * كبك زهره شود بسيرت سار .
خاقانى . رجوع به : اشتر دل ، شود .
كبكش ميخواند ، ( يا ) كبكش خروس ميخواند .
نهايت شاد و مسرور است .
كبوتر با كبوتر باز با باز .
. . . كند همجنس با همجنس پرواز . )
نظامى .
نظير :
با كبوتر باز كى شد همنفس * كى شود همراز عنقا با مگس .
مولوى .
كبوتر كند با كبوتر پرش * كند زاغ با زاغ ديگر چرش .
مرحوم اديب .
رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود .
كبوتر پرقيچى .
كسى كه بواسطهء او ديگران را جلب و جذب كنند .
كبوتر جلو .
نظير : كبوتر پرقيچى .
كبوتر حرم .
ايمن و مصون .
مثال :
شكسته بالتر از من ميان مرغان نيست * دلم خوش است كه نامم كبوتر حرم است .
محتشم .
رجوع به : آمن من حمام مكه ، شود .
كبوتر دو برجه .
آنكه براى اتكال به دو كس بهيچيك اطاعتى بسزا نكند . مثال :
جائى نميروم ز در و بام اين حرم * نى زين كبوتران دو برج و دو بامهام .
سنجر كاشى .
نظير : كبوتر دو بامه . رجوع به : فقرهء قبل شود .
كبوتر صد دينارى ياهو نميخواهد .
رجوع به : ارزان خرى ، . . . ، شود .
كبوتر كاظمين است .
در كاظمين مىخورد و در المعظم قضاى حاجت مىكند . رجوع به : آهو را ماند . . . ، شود .
كبوتر كند با كبوتر پرش كند زاغ با زاغ ديگر چرش .
مرحوم اديب .
كپهدوز است .
بصحبت امردان گرايد .
كپه هم با فعله است !
كتابت نيم ديدار است .
نظير : المكاتبات نصف الملاقات .
كتاب فضل ترا آب بحر كافى نيست كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى .
اسدى .
كتاب كلينى .
( يك . . . ) نظير : يك شرح كشاف .