تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1432

مساهمون:

ص١٤٣٢

مثل خشخاش .

ريزريز . با جزائى بسيار خرد بخش شده .
خصم چون نهراسد از نوك سرير كلك تو * گرددش خرد استخوان در تن چو تخم كوكنار . برگرفت آن آسيا سنگ و بزد * بر مگس تا آن مگس واپس خزد سنگ روى خفته را خشخاش كرد * وين مثل بر جمله عالم فاش كرد مهر ابله مهر خرس آمد يقين * كين او مهر است و مهر اوست كين .
مولوى .

مثل خط ترسا .

كج‌رو . مثال :
فلك كجروتر است از خط ترسا * مرا دارد مسلسل راهب‌آسا .
خاقانى .
به تو كج رود هركه چون خط ترسا * بسوزاد قلبش چو قنديل راهب .
قاآنى .

مثل خط جن .

خطى بد .

مثل خط مسطر .

راست . مثال : كار ظفر راست كن چون خط مسطر بتيغ . مجير بيلقانى .

مثل خط مير .

خط يا هر چيز خوب . نظير : مثل نگار . مثل زر .

مثل خلال .

نحيف . باريك . مثال :
نعمت وصلت ار شبى روزى من كند فلك * باز رهانم از هوس اين تن چون خلال را .
فلكى .

مثل خمره .

شكمى بزرگ .

مثل خمره اتوكشى .

سرى بزرگ و بدشكل .

مثل خم عيسى .

حضرت عيسى عليه السلام در بدايت حال صباغى كردى و يك خم بود كه هر جامه را در آن زدى هر رنگى كه خواستى بيرون آوردى . نقل از حواشى مثنوى . تمثل :
او ز يك رنگى عيسى بو نداشت * وز مزاج خم عيسى خو نداشت .
مولوى .
عيسيم رنگ بمعجز سازم * بقم و نيل بدكان چكنم .
خاقانى .
عيسى از معجزه برسازد رنگ * او چه محتاج به نيل و بقم است .
خاقانى .
رنگ خم عيسى است بادهء گلرنگ‌فام * اشك تر مريم است نالهء درمام ( ؟ ) صبح .
خاقانى .
مسيح رنگرز زين نيل گردان * بسوزن مىكند نام تو بر جان .
اسرارنامه . اشاره :
همت و آنگه ز غير برگ و نوا خواستن * عيسى و آنگه بوام نيل و بتم داشتن .
خاقانى .
تا خم يكرنگى عيسى ما * بشكند نرخ خم صد رنگ را .
مولوى .

مثل خنجر .

جوابى سخت . گفتارى نافذ . مژگانى تيز .

مثل خندهء برق .

كوتاه . بىدوام .
دردا كه ز عمر آنچه خوش بود گذشت * دورى كه دلى در او بياسود گذشت ايام جوانى كه بهارى خوش بود * چون خندهء برق و عهد گل زود گذشت .
سيف اسفرنك