تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
و آلت اسكاف پيش زرگر * بيش سگ كه استخوان در پيش خر .
مولوى .

كاهرا پيش سگ و استخوان را پيش خر ريختن .

كاهل به آب نميرفت وقتى ميرفت خمره مىبرد .

كاهل را يك كار فرما صد پند پيرانه بشنو .

از مجموعه امثال طبع هند . نظير : بكاهل كار فرما پند بشنو .

كاهلى را خرسندى مخوان .

( و . . . كه نقش عالم حدوث در كارگاه جبر و قدر چنين بسته‌اند كه تا تو در بست و گشاد كارها ميان جهد نبندى ترا هيچ كار نگشايد . ) مرزبان‌نامه رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كاهليرا خود دارو نيست .

كشف المحجوب .

كاهلى شاگرد بدبختى است .

از قابوسنامه . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كاهلى كافريست .

رجوع به مثل بعد شود .

كاهلى كافرى بار آرد .

جامع التمثيل . شايد مثل مأخوذ از شعر ذيل سنائى باشد :
هركه او تخم كاهلى كارد * كاهلى كافريش بار آرد .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كاهلى كرد رستمان را حيز .

( بتر از كاهلى ندانم چيز . . . )
سنائى . رج . ع به : از تو حركت . . . ، شود .

كاهلى در چشم من ميبيند و كوهرا در چشم خود نمىبيند .

قرة العيون . نظير : كور خود است و بيناى مردم . رجوع به : خار را در چشم . . . ، شود .

كباب آنكسيراست كور است زور

دو شير گرسنه است و يكران گور . . . )
نظامى . رجوع به : الحكم لمن غلب ، شود .

كباب از پهلوى خود ، از ران خود خوردن .

تمثل :
مجنون ز نسيم آن خرابى * شد بى خبر از تنگ شرابى از خون جگر شراب مىخورد * وز پهلوى دل كباب مىخورد
دزديده در او نگاه مىكرد * ميديد در او و آه ميكرد .
امير خسرو دهلوى .
ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون درنگرى ز پهلوى خويش خورد دنيا عسل است هركه زان بيش خورد * خون افزايد تب آورد نيش خورد .
يحيى نيشابورى .
شاهى كه بر رعيت خود مىكند ستم * مستى بود كه مىخورد از ران خود كباب .
صائب .

كباب پخته نگردد مگر بگرديدن .

نظير : بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى . رجوع