تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1392

مساهمون:

ص١٣٩٢

مال ما گل منار است مال مردم زير تغار .

عيوب ما را باز گويند و از خود را نهان كنند .

مال مردم را با مردم بايد خورد .

مال مردم مال مردم است .

تمثل :
مكن زو ياد اگرچه مهربانست * كجا چيز كسان ز آن كسان است .
ويس و رامين .

مال مرده پس مرده ميرود .

از مجموعهء امثال هند . رجوع به : فقرهء بعد شود .

مال مرده عقب مرده ميرود .

نظير : به صاحبش چه وفا كرد كه به من ( يا ) به تو ( يا ) به او كند . رجوع به : فقرهء بعد شود .

مال مرده وفا ندارد .

تمثل :
مال ميراثى ندارد خود وفا * چون بناكام از گذشته شد جدا او نداند قدر هم كارزان بيافت * كه بكد و كسب رنجش كم شتافت .
مولوى .

مال مطلوب لعينه نيست .

از فيه ما فيه .

مال مفت از عسل شيرين‌تر است .

مال مفت و دل بيرحم .

نظير : سنگ مفت و كلاغ مفت . سنگ مفت ميوهء مفت .

مال وقف است و تعلق بدعاگو دارد .

هر كجا قاب پلو جوجه و كوكو دارد . . . )
رجوع به : آنمرحوم ديگر . . . ، شود .
مال و ملكى كه بر گذر باشد نكند عاقل اعتماد بر آن . اديب صابر .

مال همه مال است مال من ( يا ) مال تو ، بيت المال .

مال خود را حفظ كنند و مال من ( يا ) تو را خورند .

ماليات دولت نبايد زمين بماند .

رجوع به : سوخت را بود كردن ، شود .
مال يتيمان خورى پس چله‌دارى كنى راه مزن بر يتيم دست بدار از چله . سنائى . رجوع به : لا تزن و لا . . . و رجوع به : نه به اين داريه . . . ، شود .

مال يك جا ميرود ايمان هزار جا .

چون مال كسى را بسرقت برند به بيگناهان نيز بدگمان شود .

ماما آورده را مرده‌شو ميبرد .

رجوع به : العادة طبيعة . . . ، شود .

مامات من خيره و اصل و ماغات من ذكره حاضر .

( و . . . ) از مقامات حميدى .

ماما كه دو تا شد سر بچه كج بيرون مىآيد .

رجوع به : آب‌انبار شلوغ . . . ، شود .

ما مذهب من المذاهب الا و للتناسخ فيه قدم راسخ .

ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها .

قرآن كريم . سورهء 11 . آيهء 8 .