ذقت مرارة الاشياء طرا . . . ) على عليه السلام .
ما عبد فى الارض إله ابغض الى الله من الهوى .
حديث .
ما عدل من جارت قضاته و لا صلح من فسدت كفاته .
منسوب بانوشيروان ، از عقد العلى .
ما على الامين الا اليمين .
قاعدهء فقهى .
گر بزد والد پسر را و بمرد * آن پدر را خونبها بايد شمرد
چون معلم زد پسر را شد تلف * بر معلم نيست چيزى لا تخف
كآن معلم نايب افتاد و امين * هر امينى هست حكمش همچنين .
مولوى .
ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ .
قرآن كريم . سورهء 24 . آيهء 53 . اقتباس .
من آنچه شرط بلاغست با تو ميگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال .
گوينده را چه غم كه نصيحت قبول نيست * گر نامه رد كنند گناه رسول نيست .
بر رسولان پيام باشد و بس .
سعدى . نظير : از ما گفتن بود . بر گوينده بيش از گفتار نباشد .
از قابوسنامه .
هرچه گفتيم اگر نگيرى ياد * روز ما بگذرد شبت خوش باد .
اوحدى .
تو باشى در ميان ما كناره * نباشد جز درودى بر نظاره .
ويس و رامين .
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ .
قرآن كريم . سورهء 16 . آيه 98 .
ما فات مضى و ما سياتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين .
نظير :
ز فردا و ز دى كس را نشان نيست * كه آن رفت از ميان اين در ميان نيست .
يك امروز است ما را نقد ايام * بر او هم اعتمادى نيست تا شام .
رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، و رجوع به : اگر صد سال باشى . . . ، شود .
ما فجر غيور قط .
ما فرحنا بابليس فكيف باولاده .
رجوع به : از پدرش چه خير ديديم . . . ، و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
ما قل سفهاء قوم الا ذلوا .
ما قلم در سر كشيديم اختيار خويش را .
راى راى توست خواهى جنگ خواهى آشتى . . . ،
سعدى .
ما كثره الشعراء الاعلة مشقة من قلة النقاد .
غزى .
ما كجائيم در اين بحر تفكر تو كجائى
ايكه گفتى مرو اندر پى خوبان زمانه . . . )
سعدى .
نظير : انت فى واد و ان فى واد .