تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1389

مساهمون:

ص١٣٨٩
ذقت مرارة الاشياء طرا . . . ) على عليه السلام .

ما عبد فى الارض إله ابغض الى الله من الهوى .

حديث .

ما عدل من جارت قضاته و لا صلح من فسدت كفاته .

منسوب بانوشيروان ، از عقد العلى .

ما على الامين الا اليمين .

قاعدهء فقهى .
گر بزد والد پسر را و بمرد * آن پدر را خون‌بها بايد شمرد چون معلم زد پسر را شد تلف * بر معلم نيست چيزى لا تخف كآن معلم نايب افتاد و امين * هر امينى هست حكمش همچنين .
مولوى .

ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ .

قرآن كريم . سورهء 24 . آيهء 53 . اقتباس .
من آنچه شرط بلاغست با تو ميگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال .
گوينده را چه غم كه نصيحت قبول نيست * گر نامه رد كنند گناه رسول نيست . بر رسولان پيام باشد و بس .
سعدى . نظير : از ما گفتن بود . بر گوينده بيش از گفتار نباشد . از قابوسنامه .
هرچه گفتيم اگر نگيرى ياد * روز ما بگذرد شبت خوش باد .
اوحدى .
تو باشى در ميان ما كناره * نباشد جز درودى بر نظاره .
ويس و رامين .

ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ .

قرآن كريم . سورهء 16 . آيه 98 .
ما فات مضى و ما سياتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين . نظير :
ز فردا و ز دى كس را نشان نيست * كه آن رفت از ميان اين در ميان نيست . يك امروز است ما را نقد ايام * بر او هم اعتمادى نيست تا شام .
رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، و رجوع به : اگر صد سال باشى . . . ، شود .

ما فجر غيور قط .

ما فرحنا بابليس فكيف باولاده .

رجوع به : از پدرش چه خير ديديم . . . ، و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

ما قل سفهاء قوم الا ذلوا .

ما قلم در سر كشيديم اختيار خويش را .

راى راى توست خواهى جنگ خواهى آشتى . . . ،
سعدى .
ما كثره الشعراء الاعلة مشقة من قلة النقاد . غزى .

ما كجائيم در اين بحر تفكر تو كجائى

ايكه گفتى مرو اندر پى خوبان زمانه . . . )
سعدى . نظير : انت فى واد و ان فى واد .