مال تو داد دشمنت بدهد گر تو زو داد دوست نستانى .
ابن يمين .
مال حرام بود به راه حرام رفت .
گج . رجوع به : باد آورده را باد ميبرد ، شود .
مال خانه به صاحب خانه ميرود .
نظير : ما اشبه السفينة بالملاح . دزديده بود خر كه نماند به خداوند . صفاى هر چمن از روى باغبان پيداست .
مال خودم مال خودم مال مردم هم مال خودم .
نظير : يا مفت يا مفت يا مفت .
مال دنيا به دنيا ميماند .
بايد مال را صرف كرد و بر سر آن نزاع نكرد . نظير :
هون عليك و لا تولع باشفاق * فانما ما لنا للوارث الباقى .
رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود .
مال و بال آخرت است .
از جامع التمثيل .
مال را به روى صاحبش خرند .
فروشنده را گشادهروئى و چربسخنى بايد .
مال را عوض بود جانرا نبود .
از قابوسنامه .
مال را گر بهر دين باشى حمول نعم مال صالح گفت آن رسول
( چيست دنيا از خدا غافل شدن * نى قماش و نقره و فرزند و زن . . . )
مولوى .
اقتباس : از حديث نبويست : نعم المال الصالح للرجل الصالح .
مال را هركسى بدست آرد رنجش اندر نگاهداشتن است .
نظير : پول پيدا كردن آسان است نگاهداشتنش مشكل است . مال گرد كردن آسان است و نگاهداشتن دشوار .
مال على و اصل على .
رجوع به : حق بحقدار . . . ، شود .
مال فقيرها چه مىشود يا پسر مىشود يا دختر .
خادمهء يكى از شاهزادگان رخصت خواست تا شب را پرستارى دختر خود كه درد زه داشت رود صباح شاهزاده پرسيد دخترت چه زائيد ؟ گفت قربان مال ما فقيران چه مىشود . . .
مالكترين كسى بر علم عملكنندهء علم است .
منسوب بهوشنگ . از تاريخ گزيده رجوع به : با علم اگر عمل نكنى . . . ، شود .
مالك ما اكلت فافنيت و لبست فابليت .
حديث . از العراضه .
مال گرد كردن آسان است و نگاهداشتن دشوار .
رجوع به : مال را هركسى . . . ، شود .
ما للتراب و رب الارب .
چگونه داند انگشترى كه زرگر كيست * چگونه داند صراف خويش را دينار
چو نيست دانش پركار خويش دايره را * چگونه باشد دانا به خالق پرگار .
ناصر خسرو .
رجوع به : چه نسبت خاك را . . . ، و رجوع به : اين الثرى . . . ، شود