تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1395

مساهمون:

ص١٣٩٥

ما هلك امرء عرف قدره .

على عليه السلام . نظير : رحم اللّه امرء عرف قدره و لا يتعدى طوره .

ما هلك امرء عن مشورة .

رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود .
ماه مانند راىزن باشد ديگرى گفت نى كه زن باشد . سنائى . تعبير رؤياى ماه مرد راىزن باشد و بروايتى زن است .

ما هم خدائى داريم .

از مجموعهء امثال طبع هند .
ما هم خدائى داريم قسمت جدائى داريم .

ما هم رعيت اين ديهيم .

تمثل :
نظرى كن به حال من زين به * زانكه من هم رعيتم در ده .
اوحدى .
ما همه شيران ولى شير علم حمله‌مان از باد باشد دمبدم . مولوى .
هست بازيهاى آن شير علم * مخبرى از بادهاى مكتتم گر نبودى جنبش آن بادها * شير مرده كى بجستى در هوا اين بدن مانند آن شير علم * فكر مىجنباند او را دمبدم
مولوى . رجوع به : شير علم ، شود .

ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم .

هفت شهر عشق را عطار گشت . . . )

ماه نو شيفته را بر سر سودا دارد

ماه نو ديد عدو بر علمش شيفته شد . . . )
ظهير .

ماه نو هركه ببيند به همه كس بنمايد

به همه كس بنمودم خم ابرو كه تو دارى . . . )
سعدى .

ماه و كتان .

گداخت توزى از ننگ صحبت مهتاب * ز بهر اينكه رخ حاسدش چو مهتاب است .
رضى نيشابورى . رجوع به : ماهتاب و كتان شود .

ماه هميشه زير ابر نماند .

حقيقت هرچند دير آشكار شود .

ماهى از تابه صيد نتوان كرد

گرد دريا و رود جيحون گرد . . . )
سنائى . نظير :
دست فكار گر نرسد زى نگار چين * ماهى بابه صيد مكن در شكار گير .
سنائى .
ماهى از دريا چو در صحرا فتد ميطپد تا باز در دريا فتد . از اختيارات شيخ على همدانى از كتب عطار .

ماهى از سر گنده گردد نى ز دم

عقل اول راند بر عقل دوم . . . )
مولوى .

ماهى بزرگ ماهى كوچك را خورد .

ماهى را در دريا ميفروشد .

تمثل :
همه احوال دنيائى چنان ماهيست در دريا * به دريا در تو را ملكى نباشد ماهى اى غازى .
ناصر خسرو .