ما هلك امرء عرف قدره .
على عليه السلام . نظير : رحم اللّه امرء عرف قدره و لا يتعدى طوره .
ما هلك امرء عن مشورة .
رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود .
ماه مانند راىزن باشد ديگرى گفت نى كه زن باشد .
سنائى .
تعبير رؤياى ماه مرد راىزن باشد و بروايتى زن است .
ما هم خدائى داريم .
از مجموعهء امثال طبع هند .
ما هم خدائى داريم قسمت جدائى داريم .
ما هم رعيت اين ديهيم .
تمثل :
نظرى كن به حال من زين به * زانكه من هم رعيتم در ده .
اوحدى .
ما همه شيران ولى شير علم حملهمان از باد باشد دمبدم .
مولوى .
هست بازيهاى آن شير علم * مخبرى از بادهاى مكتتم
گر نبودى جنبش آن بادها * شير مرده كى بجستى در هوا
اين بدن مانند آن شير علم * فكر مىجنباند او را دمبدم
مولوى .
رجوع به : شير علم ، شود .
ما هنوز اندر خم يك كوچهايم .
هفت شهر عشق را عطار گشت . . . )
ماه نو شيفته را بر سر سودا دارد
ماه نو ديد عدو بر علمش شيفته شد . . . )
ظهير .
ماه نو هركه ببيند به همه كس بنمايد
به همه كس بنمودم خم ابرو كه تو دارى . . . )
سعدى .
ماه و كتان .
گداخت توزى از ننگ صحبت مهتاب * ز بهر اينكه رخ حاسدش چو مهتاب است .
رضى نيشابورى .
رجوع به : ماهتاب و كتان شود .
ماه هميشه زير ابر نماند .
حقيقت هرچند دير آشكار شود .
ماهى از تابه صيد نتوان كرد
گرد دريا و رود جيحون گرد . . . )
سنائى .
نظير :
دست فكار گر نرسد زى نگار چين * ماهى بابه صيد مكن در شكار گير .
سنائى .
ماهى از دريا چو در صحرا فتد ميطپد تا باز در دريا فتد .
از اختيارات شيخ على همدانى از كتب عطار .
ماهى از سر گنده گردد نى ز دم
عقل اول راند بر عقل دوم . . . )
مولوى .
ماهى بزرگ ماهى كوچك را خورد .
ماهى را در دريا ميفروشد .
تمثل :
همه احوال دنيائى چنان ماهيست در دريا * به دريا در تو را ملكى نباشد ماهى اى غازى .
ناصر خسرو .