ماندهء غايتيست هر جانى
بستهء مدت است هر شخصى . . . )
مسعود سعد سلمان .
مانعة الجمع است ( يا ) نيست .
ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها .
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 100 .
مغان كه دانهء انگور آب ميسازند * ستاره مىشكنند آفتاب مىسازند .
ما نيز از اين نمد كلاهى داريم .
جامع التمثيل .
تمثل :
گويند جماعتى كه راهى داريم * وز كسوت عارفان پناهى داريم
گر تاج نمد كمال ايشان باشد * ما نيز از اين نمد كلاهى داريم
رجوع به : ما را هم از اين نمد . . . ، شود .
ما و مجنون همسفر بوديم در دشت جنون او بمطلبها رسيد و ما هنوز آوارهايم .
ما و شمائى در كار نبودن ( يا ) نماندن .
نهايت صداقت و يگانگى در ميان بودن .
ميان سعادات و خاك جنايت * نمانده است از اين پيش ما و شمائى .
رضى نيشابورى .
ماه از كدام طرف درآمده ؟
رجوع به : آفتاب از كدام سمت . . . ، شود .
ماهتاب پيمودن ( يا ) ماهتاب گز كردن .
تمثل : بگز مهتاب پيمائى به گل خورشيد اندائى .
گر خطوط شعاع ديدهء عقل * همه را بر سر هم افزائى
در قياس كمال اوست چنان * كه بگز ماهتاب پيمائى .
اميدى .
در ميان اين همه سختى و تاب * باد پيمايم همه يا ماهتاب .
عطار
از غيرت روى همچو خورشيد تو ماه * ديريست كه ماهتاب مىپيمايد .
عطار .
رجوع به : آب بغربال . . . ، شود .
ماهتاب نرخ كرباس را ميشكند .
مثل به همين صورت و به صورت فقرهء بعد معمول است .
و مراد آنكه چيزى خوب بازار بدى را كاسد كند ولى تناسب كرباس يا ماست را با مهتاب ندانستم .
ماهتاب نرخ ماست را ميشكند .
رجوع به : فقرهء قبل شود .
ماهتاب و كتان .
گويند ماهتاب كتان را بسوزد و شعرا اين تعبير را بسيار به كار برند .
در طرب آباد روزگار تو زين پس * بر گذر مه نهند كارگه خيش .
سيف اسفرنك
و رجوع به : ماه و كتان شود .
ماه در يك برج نياسايد
. . . و آفتاب در يك جا نپايد . )
مقامات حميدى .
ماه كامل شود كه ويژهء خويش يا بىخرمنى
خوشه با داس هلالى شكل كمتر كن درو . . . )