تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1394

مساهمون:

ص١٣٩٤

ماندهء غايتيست هر جانى

بستهء مدت است هر شخصى . . . )
مسعود سعد سلمان .

مانعة الجمع است ( يا ) نيست .

ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها .

قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 100 .
مغان كه دانهء انگور آب ميسازند * ستاره مىشكنند آفتاب مىسازند .

ما نيز از اين نمد كلاهى داريم .

جامع التمثيل . تمثل :
گويند جماعتى كه راهى داريم * وز كسوت عارفان پناهى داريم گر تاج نمد كمال ايشان باشد * ما نيز از اين نمد كلاهى داريم
رجوع به : ما را هم از اين نمد . . . ، شود .
ما و مجنون همسفر بوديم در دشت جنون او بمطلبها رسيد و ما هنوز آواره‌ايم .

ما و شمائى در كار نبودن ( يا ) نماندن .

نهايت صداقت و يگانگى در ميان بودن .
ميان سعادات و خاك جنايت * نمانده است از اين پيش ما و شمائى .
رضى نيشابورى .

ماه از كدام طرف درآمده ؟

رجوع به : آفتاب از كدام سمت . . . ، شود .

ماهتاب پيمودن ( يا ) ماهتاب گز كردن .

تمثل : بگز مهتاب پيمائى به گل خورشيد اندائى .
گر خطوط شعاع ديدهء عقل * همه را بر سر هم افزائى در قياس كمال اوست چنان * كه بگز ماهتاب پيمائى .
اميدى .
در ميان اين همه سختى و تاب * باد پيمايم همه يا ماهتاب .
عطار
از غيرت روى همچو خورشيد تو ماه * ديريست كه ماهتاب مىپيمايد .
عطار . رجوع به : آب بغربال . . . ، شود .

ماهتاب نرخ كرباس را ميشكند .

مثل به همين صورت و به صورت فقرهء بعد معمول است . و مراد آنكه چيزى خوب بازار بدى را كاسد كند ولى تناسب كرباس يا ماست را با مهتاب ندانستم .

ماهتاب نرخ ماست را ميشكند .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

ماهتاب و كتان .

گويند ماهتاب كتان را بسوزد و شعرا اين تعبير را بسيار به كار برند .
در طرب آباد روزگار تو زين پس * بر گذر مه نهند كارگه خيش .
سيف اسفرنك و رجوع به : ماه و كتان شود .

ماه در يك برج نياسايد

. . . و آفتاب در يك جا نپايد . )
مقامات حميدى .

ماه كامل شود كه ويژهء خويش يا بىخرمنى

خوشه با داس هلالى شكل كمتر كن درو . . . )

مرحوم اديب .

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1394 | على اكبر دهخدا