مادر نسوخت مادر اندر سوخت ! رجوع به : اگر تو عمهء .
. . ، شود .
مادر هفت تا .
كنايه از سگ است و زنان بزنهاى كثير الاولاد به حسد گويند .
ما دست از خيك پنير برداشتيم خيك از ما دست برنميدارد .
نظير :
چشمم بفراغت نگذارد چكنم * اين درد بر آن درد سپارد چكنم .
من دست ز چشم داشتم مدتهاست * چون چشم ز من دست ندارد چكنم .
رجوع به : ما خيك . . . ، شود
مادگى خوش آيدت چادر بگير رستمى خوش آيدت خنجر بگير .
مولوى .
ماده بعضو ضعيف ميريزد .
نظير : هرجا سنگ است بپاى لنگ است .
مادهء سگ بلانه شير نر است .
رجوع به : سگ در خانهء خود . . . ، شود .
ما ديك پلو خواهيم مشروطه نميخواهيم .
تحريف حرارهايست كه غوغاى مرتجعين در انقلابات مشروطه ميخواندند و اصل آن اين بود : ما حامى قرآنيم ما جمله مسلمانيم ما دين نبى خواهيم مشروطه نميخواهيم . و رجوع به : صور اسرافيل شمارهء 18 صفحهء 8 شود .
ما دين نبى خواهيم مشروطه نميخواهيم .
رجوع به : فقرهء قبل شود .
ما را از مدرسه بيرون ميرويم .
طالب علمى را از مدرسه براندند و او رخت برگرفته ميرفت كسى از او پرسيد تو را چه رسيده است گفت . . . نظير : احمدك بهيمه نميرفت بردندش .
ما را اصفهان بس .
گفته را بسلطان حسين صفوى نسبت كنند آنگاه كه افغانان تا حومهء شهر بگرفته بودند .
ما را بدين گياه ضعيف اين گمان نبود .
تمثل :
القصه چون به راه عدم رفت عقل گفت * ما را بدين گياه ضعيف اين گمان نبود .
عصمة اللّه .
ما را بسخت جانى خود اين گمان نبود .
شبهاى هجر را گذرانديم و زندهايم . . . )
شكيبى .
ما را بس و همه ترشيز را .
نظير : به هفت پشت ما هم بس است .
ما را بگازران رى چكار كه جامه را پاك شويند يا ناپاك .
رجوع به : گويند كه در سقسين . . . ، شود .
ما را تو به راه آسيا ديدى !
مى بگذرى و روى تو از بيشم * ما را تو به راه آسيا ديدى !
عطار .
ما را چه از آنكه ناكسى بد گويد وان عيب كه در ماست يكى صد گويد ما آينهايم هركه در ما نگرد هر نيك و بدى كه گويد از خود گويد .
خيام .
رجوع به : كولى غربال . . . ، شود .
ما را چه از اين قصه كه گاو آمد و خر رفت .
از مجموعهء امثال طبع هند .