تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1385

مساهمون:

ص١٣٨٥
مار بد زخم ار زند بر جان زند يار بد بر جان و بر ايمان زند
( حق ذات پاك اللّه الصمد * كه بود به مار بد از يار بد . . . ،
مولوى . رجوع به : آلو چو به : آلو . . . ، شود .

مار بدست دشمن بايد گرفت ( يا ) بدست ديگران بايد گرفت .

اشاره :
چون يار ببوسه دادنم بار گرفت * زلفش بگرفتم از من آزار گرفت . چون يارى من يار همى خوار گرفت * زان خواست بدست من همى مار گرفت
ابو الفرج رونى .
دولت تست آنكه هيچ مور نيازرد از او * ليك بدست كسان ارقم و ثعبان گرفت .
سلمان ساوجى .
تا برانش زمانه خوار سپرد ( كذا ) * تا به دستش زمانه مار گرفت .
انورى . نظير :
بدست كسان چون توان كشت شير * نبايد ترا پيش او شد دلير .
اسدى . بدست كسان مار بايد گرفت .

مار بدست دشمن كشتن .

مثال : سر مار بدست دشمن بكوب كه از احدى الحسنيين خالى نباشد كه اگر اين آمد مار كشتى و اگر آن از دشمن رستى . سعدى .
مار بود دشمن و بكندن دندانش زو مشو ايمن اگرت بايد دندان . ابو حنيفهء اسكافى . . . ، )

مار پوست بگذارد خوى نميگذارد .

جامع التمثيل . رجوع به : العادة طبيعة . . . ، شود .

مار تا راست نشود بسوراخ نرود .

رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .

مار خاك هر زمينى را خورد برنگ آن خاك شود .

نظير : مال كافر را ميخورند . بالاش شمشير مىزنند .

مار خانه را بدست همسايه گرفتن ( يا ) كشتن .

رجوع به : مار بدست دشمن . . . ، شود .

مار خفته را نميزند .

خفته و غافل را رنج رسانيدن از جوانمردى نيست ، رجوع به : شبيخون . . . ، شود .

مار خوردن .

تحملى گفته و كردهء زشت و زننده كردن .
لعل روان ز جام زرنوش و غم جهان مخور * زين فلك مزورى بهرچه مار ميخورى . « 1 »
سلمان ساوجى .

مار خوش‌خط و خال است .

نظير : گرگى در لباس ميش است .

مار دارد مهره و در اصل خود بد گوهر است .

مار در آستين پروردن .

بدگهريرا يارى دادن .
هامش
( 1 )Avaler des Couleuvres
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1385 | على اكبر دهخدا