گفتن از زنبور بىحاصل بود با يكى در عمر خود ناخورده نيش
( تندرستان را نباشد درد ريش * جز بهمدردى نگويم درد خويش . . . )
سعدى .
رجوع به : از تو نپرسند درازى شب . . . ، شود .
گفتن بسيار نه از نغزى است ولولهء طبل ز بىمغزى است .
جامى .
رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .
گفتند استاد شاگردان از تو نمىترسند گفت من هم از شاگردان نميترسم .
گفتند پيش ميا ميافتى آنقدر پس رفت كه از آن سو افتاد .
گفتند خرس تخم ميگذارد يا بچه مىكند گفت از اين دمبريده هرچه بگوئى برميايد .
گفتند كى آمدى ؟ گفت پسفردا .
گفتند پسفردا كه هنوز نيامده . گفت پيش افتادم كه پس نيفتم .
گفت نورى خانه است ؟ گفتند دختر نورى خانه است .
گفت نور على نور .
گفت يك روزى با جحى حيزى كز على و عمر بگو چيزى گفت با وى جحى كه انده چاشت در دلم حب و بغض كس نگذاشت .
سنائى .
رجوع به : غم فرزند و جامه . . . ، شود .
گفتيمان نگفتيمان .
نظير :
1 ) اگر سيرت نيامد زانكه ديدى * نه من گفتم سخن نه تو شنيدى .
ويس و رامين .
2 ) زبانم كه نسوخت . رجوع به : از دبه كسى بدى . . . ، شود .
گلاب بروتان .
نظير : دور از رو . دور از جناب . حاشا عن السامعين .
گلاب تلخ .
كنايه از اشك است .
مثال :
در اين افسانه شرط است اشك راندن * گلابى تلخ بر شيرين فشاندن .
نظامى .
گلاب گل بيابانى بوياتر باشد .
تمثل :
همى ز طبع و دل بنده خوشتر آيد شعر * بدان صفت كه گلاب از گل بيابانى .
معزى .
گل از خار است و ابراهيم از آذر
هنر بنماى اگر دارى نه گوهر . . )
سعدى .
گل از خار برآمدن .
مثال : تا گلت از خار و خارت از پاى بدرآمد . گلستان سعدى .
گرم باز آمدى محبوب سيماندام سنگيندل * گل از خارم برآوردى و خار از پا و پا از گل .
سعدى .
بيا كز وصل من كارت برآيد * بباغ من گل از خارت برآيد .
از دهنامهء اوحدى
خار غم چون در دل من ميخليد از ديرباز * اينزمان هم گر برون آمد گل از خارى چه شد .
اوحدى .