گلرا باش گلدانرا باش يخرا باش يخدانرا باش ديزى ببار جيزه بدار كاشكى نهنهم .
زنده ميشد اين دورانم ديده ميشد . رجوع به : اين منم تىتيش مامانى . . . ، شود .
گل راضى بلبل راضى باغبان رضائيست .
گل ز تو چون بوى خويش باز ندارد كرد چه بايد حديث خار مغيلان .
ابو حنيفهء اسكافى .
گل زن و شوهر را از يك تغار برداشتهاند ( يا ) در يك تغار سرشتهاند .
نظير :
خدا نجار نيست اما در و تخته را خوب بهم مياندازد . ام قعيس و ابو قعيس كلاهما يخلط خلط الحيس .
وافق شن طبقه . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود .
گل سرسبد .
سرآمد جمعى . گزيدهء طايفهاى .
مثال :
اى پيرهنت گوارهء گل * رويت گل سر گوارهء گل .
سيد احمد مشهدى .
گواره در مصرع اول مخفف گهواره و در مصرع ثانى بمعنى سبد است .
گل سرسبد عشق چشم بيدار است * بر غم ديده گلچين روزگار مخسب .
صائب .
گل شكفته شنيدى كه باز شد بشجر .
شجرشناس دلم را و شعر من گل او . . . )
عنصرى .
گلشن گلخن شود چون بستيزه كنند در يك خانه دو تن دعوى كدبانوئى .
سنائى .
رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود .
گل شود زر ز تابش خورشيد
مردم از نور جان شود جاويد . . . )
عنصرى .
گلغونهء چگونه كند پير را جوان
مفريب دل بنقش جهان كان نه يار تست . . . )
خاقانى
گل كاغذين بوى ندهد .
از مجموعهء امثال طبع هند .
گل كاغذين را بشبنم چكار .
از مجموعهء امثال طبع هند .
گل كرد مشق عشوه و بلبل ترانه را
من درس عشق خواندم و او درس دلبرى . . . )
كمالى .
گل كه عيساش طرازد مرغ است نى كه ادريس نشاند قلم است .
خاقانى .
گلگون اشك بس كه دواند بهر طرف آنكس كه او كشيده ندارد عنان چشم .
سلمان ساوجى .
رجوع به : اگر ديده نبيند . . . ، شود .
گلگيهات بسرم عروسى پسرم .
بمزاح ، سپس پاداش رنج شما هم خواهم داد .
گل مپندار كه بىزحمت خارى باشد
كشت ناكرده چرا دانه طمع ميدارى * آب ناداده زمين را چه بهارى باشد
اگر آن گنج گران ميطلبى رنج ببر . . . )
اوحدى . رجوع