طفل يك روزه همى داند طريق * كه بگريم تا رسد دايهء شفيق
تو نميدانى كه دايهء دايگان * كم دهد بىگريه شيرت رايگان
گفت فليبكوا كثيرا گوش دار * تا بريزد شير فضل كردگار .
مولوى .
گربهء با صدق بر جانها زند * تا كه چرخ و عرش را گريان كند .
مولوى .
چون خدا خواهد كه مان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند
اى خنك چشمى كه او گريان اوست * اى همايون دل كه او بريان اوست
از پى هر گريه آخر خندهايست * مرد آخربين مبارك بندهايست
هر كجا آب روان سبزه بود * هر كجا اشك روان رحمت شود .
مولوى .
ذوق خنده ديدهاى اى خيره خند * ذوق گريه بين كه هست آن كان قند
خندهها در گريه پنهان و كتيم * گنج در ويرانهها جو اى كليم
ذوق در غمهاست پى گم كردهاند * آب حيوانرا بظلمت بردهاند .
مولوى .
گريهء بوقت بهتر از خندهء بيوقت است .
جامع التمثيل :
تمثل :
ابلهى از گزاف ميخنديد * زيركى آن بديد و نپسنديد
گفت اى بيحيا و بىآزرم * اين چنين خندى و ندارى شرم
گريهء تو ز ظلم و بيدادى * به كه بيوقت خنده و شادى .
سنائى .
گرستن بهنگام با سوك و درد * به از خنده نابهنگام و سرد .
اسدى .
خندهء هرزه آبروى برد * راز پنهان ميان كوى برد
با پسر اينچنين مثل زد سام * گريه بهتر ز خندهء بىهنگام .
سنائى .
نظير :
خندهء هرزه مايهء جهل است * مرد بيهوده خند نااهل است
هان و هون تا نخندى از خيره * كه بسى خنده دل كند تيره .
سنائى .
هيچ شك نيست اندرين گفتار * گريه آيد ز خندهء بسيار .
سنائى .
گريه بىسوز نباشد .
جامع التمثيل :
گريه دام زن است .
زن چه ديد او را كه تند و توسن است * گشت گريان گريه خود دام زن است .
مولوى .
نظير : گريهء زن مكر زن است .
گريه در خواب مايهء شاديست
. . . بندگى از مؤنث آزاديست . )
سنائى . تعبير گريه در خواب شادى است .
گريه را هم دل خوش ميبايد .
جامع التمثيل .