گر هزاران طالبند و يك ملول از رسالت باز ميماند رسول .
مولوى .
نظير : مستمع صاحب سخن را بر سر كار آورد . رجوع به : افسردهدل افسرده كند . . . ، شود .
گره كز دست بگشايد چرا آزار دندانرا .
كاريرا كه بطريقى آسانتر و يا بىجنگ و خصومت توان كرد گرفتن راه دشوار يا با جدال و نزاع انجام كردن از خرد نيست .
گر همه زر جعفرى دارد مرد بىتوشه برنگيرد كام
( . . . در بيابان فقير سوخته را * شلغم پخته به كه نقرهء خام . )
سعدى .
گر همى بايد سهيلت قصد كن سوى يمن
در ديار تو نتابد ز آسمان هرگز سهيل . . . )
سنائى .
گر همى در و عنبرت بايد بحرها هست در غدير مباش
( . . . گر خطر بايدت خطر كن جان * ورنه ايمن بزى خطير مباش . )
سنائى .
رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود .
گر همى عمر ابد خواهى بپرهيز از ستم زانكه از روى ستمكاريست اندك عمر باز .
سنائى .
رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود .
گر همى لعل بايدت كان كن ور همى عشق بايدت جان كن .
سنائى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
گر هنرى دارى و هفتاد عيب دوست نبيند بجز آن يك هنر
( چشم بدانديش كه بركنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر . . . )
سعدى .
رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود .
گرهيرا كه يك روستائى زند صد شهرى نتواند باز كرد .
مردمان روستا بسيار گربز و محتالند .
گر يار اهل است كار سهل است
گر نازكشى ز يار سهل است . . . )
اوحدى كازرونى .
گر يار ديد بايد خود را نديد بايد
گرچه سخن نگويد هم ديده با تو گويد . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
گر يار نيكخواهى شو نيكنام باش تنها نماند آنكه بود نام نيكش يار .
سوزنى .
رجوع به : اگر جاودانه بمانى . . . ، شود .
گريختن نتوانند بندگان بداغ
ز بند عشق تو اميد رستگارى نيست . . . )
سعدى .