گريزان چو باشى بشب باش و بس كه تا بر پى از پس نيايدت كس
اسدى .
نظير : شب قلعهء مرد است . الليل جنة المهارب .
گريز بهنگام پيروزيست
( چو تابت نباشد بجنگ و ستيز * از آن به نباشد كه گيرى گريز
بجنگ ار چه رفتن ز بهروزيست * . . .
چو گويند كز جنگ بركاشت پشت * از آن به كه گويند دشمنش كشت . )
اسدى .
نظير : فر اخزاه اللّه خير من قتل رحمه اللّه .
اشاره :
به بالاى گوژ و به پشت دو تا * گريز بهنگام را جست راه .
مرحوم اديب .
رجوع به : الفرار مما لا يطاق . . . ، شود .
گريز بهنگام با سر بجاى به از پهلوانى و سر زير پاى .
فردوسى .
و رجوع به : الفرار مما لا يطاق . . . ، شود .
گريزد بلى اهرمن از شهاب
نيارد عدو با خدنگ تو تاب . . . )
مرحوم اديب .
گريز نيست كسى را ز حادثات قضا
. . . خلاص نيست تنى را ز نايبات قدر . )
قاآنى .
رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
گريستن از مردان نيكو نيست .
تمثل :
گرستن گرچه از مردان نيكوست * به من نيكوست بر هجر چنان دوست .
ويس و رامين .
گريهاش در آستين است .
با هر ناملائمى اندك ، و ناچيز بگريد .
گريه بر هر درد بىدرمان دواست چشم گريان چشمهء فيض خداست
( چون خدا خواهد كه مان يارى دهد * ميل بنده جانب زارى دهد . . . )
مولوى .
نظير :
كسى را كه در دل بود درد و غم * گرستنش درمان بود لاجرم .
فردوسى . ى .
كجا چون ديده ريزد اشك بسيار * گشاده گردد از دل ابر تيمار
نبينى ابر پيوسته برآيد * چو باران زو ببارد برگشايد .
ويس و رامين .
تا نگريد طفلك حلوافروش * ديك بخشايش كجا آيد به جوش .
مولوى .
كام تو موقوف زارى دل است * بىتضرع كاميابى مشكل است .
مولوى .
كودك شيرخواره تا نگريست * مادر او را به مهر شير نداد .
ابو سليك گرگانى .
طاعت كند سرشك ندامت گناه را * باران سپيد مىكند ابر سياه را .
ز ابر گريان شاخ سبز و تر شود * نور شمع از گريه روشنتر شود .
مولوى .
تا نگريد ابر كى خندد چمن * تا نگريد طفل كى جوشد لبن