تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1310

مساهمون:

ص١٣١٠
گريزان چو باشى بشب باش و بس كه تا بر پى از پس نيايدت كس اسدى . نظير : شب قلعهء مرد است . الليل جنة المهارب .

گريز بهنگام پيروزيست

( چو تابت نباشد بجنگ و ستيز * از آن به نباشد كه گيرى گريز بجنگ ار چه رفتن ز بهروزيست * . . . چو گويند كز جنگ بركاشت پشت * از آن به كه گويند دشمنش كشت . )
اسدى . نظير : فر اخزاه اللّه خير من قتل رحمه اللّه . اشاره :
به بالاى گوژ و به پشت دو تا * گريز بهنگام را جست راه .
مرحوم اديب . رجوع به : الفرار مما لا يطاق . . . ، شود .
گريز بهنگام با سر بجاى به از پهلوانى و سر زير پاى . فردوسى . و رجوع به : الفرار مما لا يطاق . . . ، شود .

گريزد بلى اهرمن از شهاب

نيارد عدو با خدنگ تو تاب . . . )
مرحوم اديب .

گريز نيست كسى را ز حادثات قضا

. . . خلاص نيست تنى را ز نايبات قدر . )
قاآنى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .

گريستن از مردان نيكو نيست .

تمثل :
گرستن گرچه از مردان نيكوست * به من نيكوست بر هجر چنان دوست .
ويس و رامين .

گريه‌اش در آستين است .

با هر ناملائمى اندك ، و ناچيز بگريد .
گريه بر هر درد بىدرمان دواست چشم گريان چشمهء فيض خداست
( چون خدا خواهد كه مان يارى دهد * ميل بنده جانب زارى دهد . . . )
مولوى . نظير :
كسى را كه در دل بود درد و غم * گرستنش درمان بود لاجرم .
فردوسى . ى .
كجا چون ديده ريزد اشك بسيار * گشاده گردد از دل ابر تيمار نبينى ابر پيوسته برآيد * چو باران زو ببارد برگشايد .
ويس و رامين .
تا نگريد طفلك حلوافروش * ديك بخشايش كجا آيد به جوش .
مولوى .
كام تو موقوف زارى دل است * بىتضرع كاميابى مشكل است .
مولوى .
كودك شيرخواره تا نگريست * مادر او را به مهر شير نداد .
ابو سليك گرگانى .
طاعت كند سرشك ندامت گناه را * باران سپيد مىكند ابر سياه را . ز ابر گريان شاخ سبز و تر شود * نور شمع از گريه روشن‌تر شود .
مولوى .
تا نگريد ابر كى خندد چمن * تا نگريد طفل كى جوشد لبن