گر نامه رد كنند گناه رسول نيست
گوينده را چه غم كه نصيحت قبول نيست . . . )
سعدى .
نظير : ما على الرسول الا البلاغ .
گر نان خشك دير خورى گلشكر بود
گر گلشكر خورى بتكلف زيان كند . . . )
سعدى .
رجوع به : نعم الادام الجوع . على عليه السلام رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
گر نباشد بيم مردن زندگى دشوار نيست .
( خانهء خوب است هستى ليك بدهمسايه است . . . )
وحيد قزوينى .
گر نباشد رهنوردى رهزنى در كار نيست
كور را دل ايمن است از دزدى چشم بتان . . . )
وحيد قزوينى .
گر نباشد ز براى شرف عيسى كس پوشش سم خر از اطلس و اكسون نكند .
فلكى .
گر نبايدت چهره چون گل زرد گرد افراط اكل و شرب مگرد .
سنائى
رجوع به : از گلوبنده . . . ، و رجوع به : اسراف حرام است ، شود .
گر نبودى امتحان هر بدى هر مخنث در وغا رستم بدى .
مولوى .
گر نبودى چوب تر فرمان نبردى گاو و خر .
رجوع به : از بند گيرد بدانديش . . . ، شود .
گر نبودى خصم و دشمن در جهان پس به مردى خشم اندر مردمان .
مولوى .
گر نبودى در جهان امكان گفت كى توانستى گل معنى شكفت .
عطار .
مطلع غزلى است .
گر نبيند كور آب جو عيان ليك بيند چون سبو گردد گران
( گر نبينى آب كورانه بفن * سوى جو آور سبو ، در جوى زن
چون شنيدى كاندرين جو آب هست * كور را تقليد بايد كار بست
چه فرو بر مشك آب انديش را * تا گران بينى تو مشك خويش را
چون گران بينى شوى تو مستدل * رست از تقليد خشك آنگاه دل
. . . * . . .
كه ز جو اندر سبو آبى برفت * كاين سبك بود و گران شد ز آب تفت
زانكه هر بادى مرا در مير بود * باد مىنربايدم ثقلم فزود )
مولوى .
گر نتوانى محمدى يافت بارى مكن آنچه بو لهب كرد .
عطار .
گر نخواهد زيست جان بى اين بدن پس فلك ايوان كه خواهد بدن .
مولوى .
گر نديم شاه گستاخى كند تو مكن چون تو ندارى آن سند .
مولوى .