تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1307

مساهمون:

ص١٣٠٧

گر نامه رد كنند گناه رسول نيست

گوينده را چه غم كه نصيحت قبول نيست . . . )
سعدى . نظير : ما على الرسول الا البلاغ .

گر نان خشك دير خورى گلشكر بود

گر گلشكر خورى بتكلف زيان كند . . . )
سعدى . رجوع به : نعم الادام الجوع . على عليه السلام رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .

گر نباشد بيم مردن زندگى دشوار نيست .

( خانهء خوب است هستى ليك بدهمسايه است . . . )
وحيد قزوينى .

گر نباشد ره‌نوردى رهزنى در كار نيست

كور را دل ايمن است از دزدى چشم بتان . . . )
وحيد قزوينى .
گر نباشد ز براى شرف عيسى كس پوشش سم خر از اطلس و اكسون نكند . فلكى .
گر نبايدت چهره چون گل زرد گرد افراط اكل و شرب مگرد . سنائى رجوع به : از گلوبنده . . . ، و رجوع به : اسراف حرام است ، شود .
گر نبودى امتحان هر بدى هر مخنث در وغا رستم بدى . مولوى .

گر نبودى چوب تر فرمان نبردى گاو و خر .

رجوع به : از بند گيرد بدانديش . . . ، شود .
گر نبودى خصم و دشمن در جهان پس به مردى خشم اندر مردمان . مولوى .
گر نبودى در جهان امكان گفت كى توانستى گل معنى شكفت . عطار . مطلع غزلى است .
گر نبيند كور آب جو عيان ليك بيند چون سبو گردد گران
( گر نبينى آب كورانه بفن * سوى جو آور سبو ، در جوى زن چون شنيدى كاندرين جو آب هست * كور را تقليد بايد كار بست چه فرو بر مشك آب انديش را * تا گران بينى تو مشك خويش را چون گران بينى شوى تو مستدل * رست از تقليد خشك آنگاه دل . . . * . . . كه ز جو اندر سبو آبى برفت * كاين سبك بود و گران شد ز آب تفت زانكه هر بادى مرا در مير بود * باد مىنربايدم ثقلم فزود )
مولوى .
گر نتوانى محمدى يافت بارى مكن آنچه بو لهب كرد . عطار .
گر نخواهد زيست جان بى اين بدن پس فلك ايوان كه خواهد بدن . مولوى .
گر نديم شاه گستاخى كند تو مكن چون تو ندارى آن سند . مولوى .