تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1304

مساهمون:

ص١٣٠٤
چنانست دادش كه روباه پير * نهد بچه را تا دهد شير شير .
اسدى .
چنان بىبيم و ايمن كرد گرگان * كه ميشانرا شبان بودند گرگان .
ويس و رامين .
عقاب و باز بد در حد سارى * رفيق و جفت و كبك كوهسارى .
ويس و رامين .
ز بيم تيغ او در مرز گوراب * همى با شير بيشه خورد گور آب .
ويس و رامين .
از بيم شير رايت عدلش هميشه گرگ * در حفظ گوسفند چو كلب معلم است .
ابن يمين .
آنكه با معدلتش در همه آفاق نيابند * از پى پرورش بره به از گرگ شبانى .
ابن يمين .
در جهان از يمن عدلش هم نشيمن گشته‌اند * باشه و شهباز با گنجشك و با كبك درى .
ابن يمين .
ز عدل عالم آرايش نشايد گر عجب دارى * كه اندر حفظ بره گرگ را همچون شبان بينى .
ابن يمين .
كنون شبانى عدلش بدان مثابه رسيد * كه شير بره ز پستان شير غاب دهد .
ابن يمين .
چنان است دادش كه ايمن بناز * بخسبد همى در بر كبك باز شود در يكى روز ده بار بيش * بپرسيدن گرگ آهو و ميش .
اسدى .
عدلش بدل كينه ور گرگ ستمگر * در پرورش برهء تر مهر شبان داد .
ابن يمين .
خسرو عادل كه در ايام او با گوسفند * گرگ ظالم‌پيشه را مهر شبان آمد پديد .
ابن يمين .
بعهد عدل تو گر كبك را رسد ستمى * بمأمنى نپناهد بجز نشيمن باز .
ابن يمين .
با عدل او شبان نتواند كه گرگرا * در حفظ گوسفند كند از سگ امتياز .
ابن يمين .
در عدل او بقهقهه خندد ز خوشدلى * كبك درى چو بشنود آواز زنك باز .
ابن يمين .
گرگان دزدپيشه بدوران عدل تو * در حفظ گوسفند چو سگ گشته‌اند امين .
ابن يمين .
دروغ راست نمايست در ولايت شاه * ز عدل او بره با گرگ توامان گفتن .
سوزنى .
ز عدل او شده با گوسفند گرگ چنان * كه ميتوانش ز شفقت سگ شبان گفتن .
ابن يمين .
داراى دين طغايتمر خان كه عدل او * سازد ز گرگ پرورش بره را شبان .
ابن يمين .
چو كلكش از پى ضبط جهان ميان دربست * فكند مهر شبان گرگ بر سر شيشك .
ابن يمين .
سپهر معدلت آنكس كه با حمايت او * گوزن مىنكند از شكوه شير حذر .
ابن يمين .
ز بهر پرورش بره گرگرا ايام * بعهد معدلتش شفقت شبان بدهد .
ابن يمين .
ز عدل تو بره و بچه گرگ را با هم * زمانه شايد اگر مهر توامان بدهد .
ابن يمين .
اى خسرو خسرونشان كردى جهانرا آنچنان * كز آمنى باز آشيان سازد كبوتر مستقر .
ابن يمين .
ز شرم جاهش عيوق برنيارد سر * ز بيم عدلش بيجاده برندارد كاه .
ابو الفرج رونى .
منتظم شد به تو احوال جهان جمله چنانك * مرتع آهوى چين بيشهء شير اجم است .
ظهير .
در ايام عدل تو آهو بره * ز پستان شيران شده سير شير .
ظهير .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1304 | على اكبر دهخدا