تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1180

مساهمون:

ص١١٨٠

كارگر را در كار توان شناخت .

نظير : كل يأتى بما هو له اهل . ما اشبه السفينة بالملاح .
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ
. قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 86 .

كار گيتى بىرنج مىنگيرد ساز

بيا بكش همه رنج و مجوى آسانى * كه . . . )
مسعود سعد . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كار گيتى همه بر فال نهاده است خداى

. . . خاصه فالى كه زند چاكر و چون من چاكر . )
فرخى . رجوع به : فال كرده . . . ، شود .
كار مردان همه روشنيست نه هنگامه‌سازى و دستان تنيست . ( بلى . . . ) مرحوم اديب .
كار مشكل شود آنگاه كه مشكل گيرى گرش از اول شمرى آسان آسان گذرد . قاآنى . نظير :
كار دنيا كه تو دشوار گرفتى بر خود * گر تو بر خويشتن آسان كنى آسان گردد .
كمال اسمعيل . رجوع به : سخت ميگيرد جهان . . . ، شود .

كار ملك است آنكه تدبير و تأمل بايدش

رند عالم‌سوز را با مصلحت‌بينى چكار . . . )
حافظ .

كار ناكرده بكرده مشماريد .

منسوب بانوشيروان . از تاريخ گزيده .

كار ناكرده را مزد نباشد .

جامع التمثيل . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كار نايد از طبايع چون نماند اعتدال .

عنصرى .

كار نباشد زرنگ است .

بمزاح ، كاهل است .

كار نشد ندارد .

نظير : همم الرجال تقلع الجبال . مرگ چاره ندارد .
مشكلى نيست كه آسان نشود * مرد بايد كه هراسان نشود .
و رجوع به : آسان گردد بر آنچه . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كار نكرده را چندش مزد است

؟ اشاره :
خدمت ناكرده را مزد طمع داشت نه * آنچه نكرده است كس قاعده نتوان نهاد .
اخسيكتى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود
كار نه روزه كند و نه نماز كار عجز كند و نياز . خواجه عبد اللّه انصارى .

كار نيكو كردن از پر كردن است .

تمثل :
گفت پر كرد شهريار اين كار * كار پر كرده كى بود دشوار .
نظامى . رجوع به : اگر خواهى شوى خوشنويس . . . ، شود .