بر لاله ز عارض تو هر دم زنخ است * پيش زنخت برك سمن هم زنخ است
ناخوش زنخى رو زنخ خوش ميزن * كاين خوبى تو چو كار عالم زنخ است .
كمال اسمعيل .
نقل از فرهنگ انجمنآرا در كلمهء زنخ . معنى زنخ در مصرع اول اعتراض و در مصرع دوم هرزه و در چهارم بىنفع است . نظير : كار عالم كلك است .
كار كارفرما ميخواهد .
كار كردن خر خوردن يابو .
نظير : شتربان درود آنچه خر بنده كشت . نظامى .
بىستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد .
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر .
كار كرده نميشود بسخن .
( هركسى را چنان كه هست بدان * پس بدانقدر دوستى ميكن
باوفا باش و فصل وصل مكن * بهر ياران نو ز يار كهن
در عمل كوش و ترك قول بگير * . . . )
ابن يمين .
رجوع به : دوصد گفته چون . . . ، شود .
كار كن بگذر از ره گفتار .
زين چنين ترهات دست بدار . . . )
سنائى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : دوصد گفته . . . ، شود .
كار كن تا كاهل نشوى و رزق از خدا دان تا كافر نشوى .
خواجه عبد اللّه انصارى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : الرزق على اللّه . شود .
كار كن كاردان را دشمن دارد .
از قرة العيون . نظير : الانسان عدو لما جهله .
كار كن كار و بگذر از گفتار كاندر اين راه كار دارد كار .
سنائى .
رجوع به : دوصد گفته . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
كار كن هست كارفرما نيست .
( اسپهسالار سيف الجيوش كه مردى ظريف بود ميگفتى كه در اين لشكر . . . يعنى اتابك و ملك را استخلاص اين شهر و طريق آن بدست نيست . )
تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد ابن ابراهيم .
كار كوته مكن بر خود دراز
يك زمان كار است بگذار و بتاز . . . )
مولوى .
رجوع به : فقرهء بعد شود .
كار كوته مكن دراز آهنگ
سنت حجت خراسان گير . . . )
ناصر خسرو .
كار كه رسيد به چانه عروس را ببين به خانه .
چون كار معاملهاى بمماكسه رسيد انجام شده گيرش
كارگر است آرى تير نظر
تير نظر گشت در او كارگر . . . )
جلال الممالك .