تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
بر لاله ز عارض تو هر دم زنخ است * پيش زنخت برك سمن هم زنخ است ناخوش زنخى رو زنخ خوش ميزن * كاين خوبى تو چو كار عالم زنخ است .
كمال اسمعيل . نقل از فرهنگ انجمن‌آرا در كلمهء زنخ . معنى زنخ در مصرع اول اعتراض و در مصرع دوم هرزه و در چهارم بىنفع است . نظير : كار عالم كلك است .

كار كارفرما ميخواهد .

كار كردن خر خوردن يابو .

نظير : شتربان درود آنچه خر بنده كشت . نظامى . بىستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد .
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر .

كار كرده نميشود بسخن .

( هركسى را چنان كه هست بدان * پس بدانقدر دوستى ميكن باوفا باش و فصل وصل مكن * بهر ياران نو ز يار كهن در عمل كوش و ترك قول بگير * . . . )
ابن يمين . رجوع به : دوصد گفته چون . . . ، شود .

كار كن بگذر از ره گفتار .

زين چنين ترهات دست بدار . . . )
سنائى . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : دوصد گفته . . . ، شود .

كار كن تا كاهل نشوى و رزق از خدا دان تا كافر نشوى .

خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : الرزق على اللّه . شود .

كار كن كاردان را دشمن دارد .

از قرة العيون . نظير : الانسان عدو لما جهله .
كار كن كار و بگذر از گفتار كاندر اين راه كار دارد كار . سنائى . رجوع به : دوصد گفته . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كار كن هست كارفرما نيست .

( اسپهسالار سيف الجيوش كه مردى ظريف بود ميگفتى كه در اين لشكر . . . يعنى اتابك و ملك را استخلاص اين شهر و طريق آن بدست نيست . ) تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد ابن ابراهيم .

كار كوته مكن بر خود دراز

يك زمان كار است بگذار و بتاز . . . )
مولوى . رجوع به : فقرهء بعد شود .

كار كوته مكن دراز آهنگ

سنت حجت خراسان گير . . . )
ناصر خسرو .

كار كه رسيد به چانه عروس را ببين به خانه .

چون كار معامله‌اى بمماكسه رسيد انجام شده گيرش

كارگر است آرى تير نظر

تير نظر گشت در او كارگر . . . )
جلال الممالك .