كار هر بافنده و حلاج نيست . . . )
از كمان سست سخت انداختن . )
جامع التمثيل .
رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .
كار هر بز نيست خرمن كوفتن
. . . گاو نر ميخواهد و مرد كهن . )
رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .
كار هر مورى نباشد با سليمان گفتگوى يار هر سگبان نباشد راز دار مصطفى .
سنائى .
كار هندو باژگونه است .
تمثل :
لاغر و فربهند خلق جهان * كار عالم از اين دوگونه بود
لاغر است آنكه او غمى دارد * فربه آنكس كه غم در او نبود
من كه هر لحظهام غمى باشد * فربهم باز اين چگونه بود
يادم آمد كه اينچنين بايد * كار هندو چو باژگونه بود .
امير خسرو دهلوى .
ز هندستان مگر بودش نمونه * كه باشد كار هندو باژگونه .
جامى .
بسر ميرود در ركاب تو كيوان * كه وارون بود كار هندوستانى .
اميدى .
رجوع به : كار ديو . . . ، شود
كارى بكن بهر ثواب نه سيخ بسوزد نه كباب .
رجوع به : فقرهء بعد شود .
كارى بكن كه نه سيخ بسوزد نه كباب .
تمثل :
گفته ناگفته كند از فتح باب * تا از آن نه سيخ سوزد نه كباب .
مولوى .
ميانجى چنان كن به راه صواب * كه هم سيخ برجا بود هم كباب .
نظامى .
كارى بكن كه هميشه بكنى .
كاريرا كه گرگ به سختى انجام دهد روباه به آسانى از پيش برد .
حيلت و گريزى از نيرو و قوت برد .
كاريست بس پرخطر پادشائى
طمع نيست كز بندگان تو باشم كه . . . )
رضى الدين نيشابورى .
كار يك بار مىشود ( يا ) كار يك بار اتفاق مىافتد .
بايد در كارها محاط بود .
كاريكه بخواهد بود بوده گير .
كيمياى سعادت .
كاريكه بعقل برنيايد ديوانگيش گره گشايد .
نظامى ؟
نظير :
عاقل بكنار راه تا پل مىجست * ديوانهء پابرهنه از آب گذشت .
في الشر نجات حين لا ينجيك احسان . قديد فع الشر مثله اذا اعياك غيره .
كاريكه چشم مىكند ابرو نميكند .
رجوع به : از هركسى كارى ساخته است ، شود .