تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1182

مساهمون:

ص١١٨٢

كار هر بافنده و حلاج نيست . . . )

از كمان سست سخت انداختن . )
جامع التمثيل . رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .

كار هر بز نيست خرمن كوفتن

. . . گاو نر ميخواهد و مرد كهن . )
رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .
كار هر مورى نباشد با سليمان گفتگوى يار هر سگبان نباشد راز دار مصطفى . سنائى .

كار هندو باژگونه است .

تمثل :
لاغر و فربهند خلق جهان * كار عالم از اين دوگونه بود لاغر است آنكه او غمى دارد * فربه آنكس كه غم در او نبود من كه هر لحظه‌ام غمى باشد * فربهم باز اين چگونه بود يادم آمد كه اين‌چنين بايد * كار هندو چو باژگونه بود .
امير خسرو دهلوى .
ز هندستان مگر بودش نمونه * كه باشد كار هندو باژگونه .
جامى .
بسر ميرود در ركاب تو كيوان * كه وارون بود كار هندوستانى .
اميدى . رجوع به : كار ديو . . . ، شود
كارى بكن بهر ثواب نه سيخ بسوزد نه كباب . رجوع به : فقرهء بعد شود .

كارى بكن كه نه سيخ بسوزد نه كباب .

تمثل :
گفته ناگفته كند از فتح باب * تا از آن نه سيخ سوزد نه كباب .
مولوى .
ميانجى چنان كن به راه صواب * كه هم سيخ برجا بود هم كباب .
نظامى .

كارى بكن كه هميشه بكنى .

كاريرا كه گرگ به سختى انجام دهد روباه به آسانى از پيش برد .

حيلت و گريزى از نيرو و قوت برد .

كاريست بس پرخطر پادشائى

طمع نيست كز بندگان تو باشم كه . . . )
رضى الدين نيشابورى .

كار يك بار مىشود ( يا ) كار يك بار اتفاق مىافتد .

بايد در كارها محاط بود .

كاريكه بخواهد بود بوده گير .

كيمياى سعادت .
كاريكه بعقل برنيايد ديوانگيش گره گشايد . نظامى ؟ نظير :
عاقل بكنار راه تا پل مىجست * ديوانهء پابرهنه از آب گذشت .
في الشر نجات حين لا ينجيك احسان . قديد فع الشر مثله اذا اعياك غيره .

كاريكه چشم مىكند ابرو نميكند .

رجوع به : از هركسى كارى ساخته است ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1182 | على اكبر دهخدا