گر گلشكر خورى بتكلف زيان كند ور نان خشك دير خورى گلشكر بود
( با آنكه از وجود طعامست حظ نفس * رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود . . . )
سعدى .
نظير : نعم الادام الجوع . على عليه السلام . رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
گرگ مست .
نيم مست .
يوسف من گرگ مست باده به كف صبح فام * وز دو لب باده رنگ سركهفشان در عتاب .
خاقانى .
آهو كاسك توام مى خور و گرگ مست شو * خواب پلنگ نه ز سر گرچه پلنگ گوهرى .
خاقانى .
گرگ ميزبان كلاغ است .
ناصر خسرو خطاب بكلاغ گويد :
نشان مدبريت اين بس كه هرگز * چو عباسى نشوئى طيلسانت
نجوئى جز فساد و شر از ايرا * هميشه گرگ باشد ميزبانت .
مأخوذ از مثل عرب : كالغراب و الذئب . يضرب للرجلين بينهما موافقة لا يختلفان لان الذئب اذا اغار على غنم تبعه الغراب ليأكل ما فضل منه . ميدانى . و باز گويد : قلت و بينهما مخالفة من وجه و هو ان الغراب لا يؤاسى الذئب فيما يصيد . كما قال الشاعر :
يواسى الغراب الذئب فيما يصيده * و ما صاده الغربان فى سعف النخل .
ميدانى چاپ طهران صفحه 105 . و نيز در ميدانى آمده است در : الغراب اعرف بالتمر و ذلك ان الغراب لا يأخذ الا الاجود منه و لذلك يقال وجد تمرة الغراب اذا وجد شيئا نفيسا . ميدانى . چاپ طهران .
صفحهء 439 .
گرگ مىنبرد گله را بمهمانى
مشو ز دعوت نفس شرير خود ايمن * كه . . . )
قاآنى .
گر گناه ببخشند شرمسارى هست
دلا گناه مكن بر اميد بخشش دوست * كه . . . )
نظير :
گيرم كه ز من در گذرانى بكرم * زين شرم كه ديدهاى چه كردم چكنم .
گر گنه از كور زايد جرم چون بر كر نهيم
عقل را گر نقل بايد گو چو مردان كسب كن . . . )
سنائى .
گر گواه قول كژ گويد رداست ور گواه فعل كژ پويد بد است .
مولوى .
گرگ و شير و خرس داند عشق چيست كم ز سگ باشد كه از عشق او تهيست .
مولوى .
گرگ و ميش ، گرگ و گوسفند از يك جا آب ميخورند ( يا ) با هم در يك جا آب ميخورند .
عدل و امنى به كمال است . تمثل : و شهر غزنين چنين شد كه به مثل گرگ و ميش همى آب خورد . از زين الاخبار .
جهاندار محمود شاه سترگ * بآبشخور آرد همى ميش و گرگ .
فردوسى .