زين پيش ميش اندر جهان از گرگ بودى بر كران * اكنون ز عدلت هردوان يكچشمه سازند آبخور .
ابن يمين .
باز و كبك از امن او باشند در يك آشيان * گرگ و ميش از عدل او باشند بر يك آبخور .
معزى .
ميش با گرگ ز عدل تو همى آب خورد * جاى آنست كه خوانند ترا نوشروان .
معزى .
نظير :
آهوى ماده با سياست تو * در عرين دايگان شيرانست .
رفيح لنبانى .
بدور عدل تو در زير چرخ مينائى * چنان گريخت ز دهر دو رنگرنگ فتور .
كه باز شانه كند همچو باد سنبل را * به نيش چنگل خونريز تارك عصفور .
منسوب برودكى
خيال رزم تو گر در دل عدو گذرد * ز بيم تيغ تو بندش جدا شود از بند .
ز عدل تست بهم باز و صعوه را پرواز * ز حكم تست شب و روز را بهم پيوند .
منسوب برودكى
بگيتى اندر عدل آنچنان بگسترده است * كه كرد يزدان ايمن روان او ز عذاب
چنان كه ميش كند بچه در نشيمن شير * چنان كه كبك نهد خايه در كنام عقاب .
قطران .
راست آيد از من ار گويم ز عدل تو بدشت * بره از پستان گرگ گرسنه شد سير شير .
سوزنى .
در هواى ربع مسكون شيمت انصاف او * باز را هنگام كوشش دايهء عصفور كرد .
سنائى .
اندر ايام تو ننديشد كانديشه خطاست * بره از گرگ و ز شير آهو و كبك از شاهين .
سوزنى .
كبك با باز كند شادى در دولت تو * آهو از شير خورد در كنف عدل تو شير .
معزى .
اندر كنف دولت او خسته نگردد * آهو بره از ناخن و دندان غضنفر .
معزى .
ور سوى كبوتر نگرد بخت بلندش * شاهين بعنايت نگرد سوى كبوتر .
معزى .
تا نه بس مدت چنان گردد كه با انصاف او * آهوى دشتى امان يابد ز شير مرغزار .
گرگ را با ميش باشد آشتى بر پهن دشت * باز را با كبك باشد دوستى در كوهسار .
معزى .
عدل و انصاف تو در هر بيشهء ايران زمين * آشتى داده است با شير ژيان روباه را .
معزى .
خلق را بهتر غنيمت عدل تست از بهر آنك * آشتى داده است عدل تو غنم را با ذئاب .
معزى .
به زير سايهء عدل تو بىگزند شوند * تذرو و كبك ز منقار و مخلب شاهين .
معزى .
در پناه حفظ تو از بهر ترتيب گله * گرگ در باب مصالح راز گويد با شبان .
ظهير .
توئى كه در حرم دولتت بنقل طباع * موافقت دهد ايام گرگ را با ميش .
ظهير .
ز عدل شامل او بوى آن همى آيد * كه در كمينگه شيران مقام سازد رنك .
ظهير .
گرگ با ميش در بيابان جفت * عدل بيدار گشت و فتنه بخفت .
سنائى .
باشهء عدلش شده با پشه خويش * گرگ بدورش شده چوپان ميش .
خواجو .
نداند كه با داد شاه دلير * كند بچه خرگوش بر پشت شير .
اسدى .
بره را همچون سگ چوپان نگهبان گشت گرگ * عدل او تا خط بطلان ظلمرا بر سر كشيد .
ابن يمين .