نظير : هدنة على دخن .
گرگ آشنائى .
مثال :
مكن قصد جفا گر باوفائى * ز سگطبعى بود گرگ آشنائى .
ناصر خسرو .
رجوع به : گرگ آشتى ، شود .
گرگ اجل يكايك از اين گله ميبرد وين گله را ببين كه چه آسوده ميچرند .
( كمتر ز مور و مار شناس آن گروه را * كز بهر مور و مار تن خويش پرورند . . . )
اوحدى .
گرگ است نيست مردم آنكس كه دادگر نيست .
. . . برتر ز داد از ايزد اندر جهان اثر نيست . )
ناصر خسرو . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
گرگ اغلب آن زمان گيرا بود كز رمه شيشك به خود تنها رود .
مولوى .
گرگ اگر با تو نمايد روبهى هين مكن باور كه نايد زوبهى .
مولوى .
گرگ باران ديده بودن .
مجرب و آزموده بودن . مثال :
دوش ميرفتم بكوى يار بارانم گرفت * در ميان عاشقان من گرگ باران ديدهام .
از تريهاى فلك با چشم گريانم چه باك * در فراق يوسف خود گرگ باران ديدهام .
كى ز آه اشك مظلومان دلش آيد برحم * گرگ باران ديده باشد ظالم روباه باز .
همانا گرگ باران ديده باشى * تو خيلى پاردم سائيده باشى .
ايرج ميرزا .
چرخ روبه باز را ز اشك گلنارت چه باك * بر سر آن گرگ از اين باران فراوان آمده .
كاتبى .
نظير : گرم و سرد روزگار چشيده . پست و بلند دنيا ديده . رجوع به : شتر كه چار دندان شود . . . ، شود .
گرگ بيند دنبه اندر خواب خويش .
گفت در ره موسيم آمد به پيش . . . )
مولوى .
رجوع به : آدم گرسنه نان . . . ، شود .
گر گدا پيشرو لشكر اسلام بود كافر از بيم توقع برود تا در چين .
سعدى .
نظير :
بحرص شهريان صد خانهء زر برنميآيد * ز ابرام گدايان داشت حاتم خانه در صحرا .
صائب .
گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست .
نظير :
تو چون گداى كاهل جاهل نشستهاى * بر در خموش و خانه خدا از تو بى خبر
شيئى اللهى بزن كه برآيد ز خانه بانگ * يا اللهى بگو كه گشايند بر تو در .
قاآنى .
رجوع به : آب كم جو . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
گر گدا گويد سخن چون زركان ره نيابد كالهء « 1 » او در دكان .
مولوى .
هامش
( 1 ) كالا .