تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1286

مساهمون:

ص١٢٨٦
گرچه با تو شه نشيند بر زمين خويشتن بشناس و نيكوتر نشين . مولوى .

گرچه بازو سخت دارى زور با آهن مكن

سعديا با ساعد سيمين نشايد پنجه كرد . . . )
سعدى . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .
گرچه به چشم عوام سنگچه چون لولو است ليك تف آفتاب فرق كند اين و آن . خاقانى .
گرچه برخوانند هر دو ليك نتوان از محل بر فراز خوان مگس را همچو اخوان داشتن . سنائى .
گرچه بر روى رقعهء شطرنج لقب چوب‌پارهء شاه است آن بود شاه راستين كه و را بر سر تخت خسروى گاه است سيف اسفرنك .
گرچه بساط از خز و اطلس بود نيز لگدخوارهء هر خس بود
( سفله كه زيور همه بر خويش بست * شد سرش از سرزنش خلق پست . . . )
امير خسرو .
گرچه بسيار بماند بنيام اندر تيغ نشود كند و نگردد هنر تيغ نهان . فرخى .
گرچه بسيار بود زشت همان زشت است زشت هرگز نشود خوب به بسيارى . ناصر خسرو .
گرچه بيرون زرزق نتوان خورد در طلب كاهلى نبايد كرد . سعدى . نظير :
رزق هرچند بيگمان برسد * شرط عقلست جستن از درها .
سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
گرچه پيوسته است بس دور است جان از كالبد گرچه نزديكست بس دور راست گوش از گوشوار .
( شاعران را از شمار راويان مشمر كه هست * جان عيسى آسمان و جاى طوطى شاخسار . . . )
سنائى .
گرچه تير از كمان هميگذرد از كماندار بيند اهل خرد . سعدى . نظير :
چاكرت گر بد است و گر بد نيست * به دو نيكش ز تست از خود نيست چاكر مرد بد نكو نبود * لب خالى چو از سبو نبود ( كذا ) هست در دست تو چو تيغ و چو نى * تو زدى عيب خود منه به روى .
سنائى . كارها را كارفرما مىكند . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، و رجوع به : كارها را كارفرما . . . ، شود .
گرچه جان در پاى ياران كرده‌ام از راه صورت كس نكرد آهنگ جانم غير از آن ياران جانى . اوحدى .