( گر نخواهى دل از ندامت پر * ببدى از قرين نيك مبر . . . )
سنائى .
رجوع به : دوست را كس بيك بدى . . . ، شود .
گرچه صرصر بس درختان مىكند با گياه سبز احسان مىكند .
مولوى .
رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود .
گرچه عالم پر جمال يوسف است نيست چشم كور را از وى بهى .
عطار .
گرچه غيرت بردن از عاشق نكوست غيرت معشوق دايم بيش از اوست .
عطار .
گرچه كاشيست خانه يا چينى دل بگيرد چو بيش بنشينى .
اوحدى .
گرچه كس بىاجل نخواهد مرد تو مرو در دهان اژدرها
( رزق اگر چند بىگمان برسد * شرط عقل است جستن از درها . . . )
سعدى .
گرچه كوه است مرد را از پاى هم بسيلاب غم توان انداخت .
سيف اسفرنك .
گرچه گربه به زير بنشيند موش را سر بگردد اندر جنگ .
ناصر خسرو .
گرچه گهگه پشه دل مشغول دارد پيل را پيل دارد گاه جنگ از انتقام پشه عار .
عبد الواسع جبلى .
گرچه مانندهء مردم شود از چهره و قد كار مردم نكند روز هنر مرد گيا .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
گرچه مرغند جمله مرغان ليك جنس با جنس همنفس خوشتر
( پيرمردى زن جوان ميخواست * گفتمش ترك اين هوس خوشتر
ز آنكه از عمر جاودان با پير * با جوانيش يكنفس خوشتر . . . )
ابن يمين .
رجوع به : الجنس الى الجنس . . . و رجوع به : زن جوان را اگر . . . ، شود .
گرچه مشعبد ز موم خوشه انگور ساخت نايد از آن خوشهها آب خوشى در دهان .
خاقانى .
گرچه مشگك بسى بود خوشبوى فرق او تا بمشك بسيار است .
شيخ آذرى .
رجوع به : تيمم باطل است . . . و رجوع به : اين الثرى . . . ، شود .
گرچه مقصود از كتاب آن فن بود گر تواش بالش كنى هم مىشود ليك از او مقصود اين بالش نبود علم بود و دانش و ارشاد و سود گر تو ميخى ساختى شمشير را برگزيدى بر ظفر ادبير را .
مولوى .
گرچه موش از آسيا بسيار دارد فايده بيگمان روزى فرو كوبد سر شرا آسيا .
ناصر خسرو .