باز رستم من ز تشويش و عذاب * دوش خوش خفتم در آن بىخوف خواب
راحتم اين بود از آواز او * هديه آوردم به شكر ، آن مرد كو ؟
مولوى .
گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را
در كوى نيكنامى ما را گذر ندادند . . . )
حافظ .
نظير :
ورنه خوش آيدت همى قول من * با فلك گردان پيكار كن .
ناصر خسرو .
رجوع به : با قضا كارزار نتوان كرد ، شود .
گر تو نيكى مرا چه فايده زان
به دو نيك تو بر تو باشد مه * از به دو نيك كس كسى را چه . . .
ور بدم من ترا از آنچه زيان . )
سنائى .
گرت هيچ گنج است اى پاكراى بياراى دلرا بفردا مپاى كه گيتى همى بر تو بربگذرد زمانه نفسرا همى بشمرد .
فردوسى .
گر تيغ بر آهنجى يا سحر برانگيزى با فريد بيضا باد است دم ثعبان .
( بر جاى نماند پاى از خرس و نه از روباه * آنجا كه غريو افكند در دشت شه شيران
با پنجه چه يازد آن با حيله چه سازد اين * چون شير قوى كوپال بنمود ز كين دندان . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
گر جامه گليم يا كه ديباست چون شسته و پاك بود زيباست .
ايرج ميرزا .
نظير : زنده باش گنده مباش . النظافة من الايمان . حديث .
گر جانت به كار است نگهدار زبانرا
جانست و زبان است و زبان دشمن جان است . . . )
مسعود سعد .
رجوع به : زبان سرخ سرسبز . . . ، و رجوع به : اگر طوطى زبان . . . ، شود .
گر جماع اين است كايد از خران بر [ . . . ] ما ميريند اين شوهران .
انورى ؟ مولوى ؟
گر جملهء كاينات كافر گردند بر دامن كبرياش ننشيند گرد .
خواجه عبد اللّه انصارى .
نظير :
برو كه رونق اين كارخانه كم نشود * ز زهد همچو توئى يا ز فسق همچو منى .
حافظ .
چه شود بيش و كم از اين دريا * خواجه گر پاك و گر پليد آمد .
عطار .
گر جنبى ز مغكده بر در كعبه بگذرد كعبه بلوث كعب او كى فتد از مطهرى .
خاقانى .
گر جهان باغى پر از نعمت شود قسم مور و مار هم خاكى بود .
مولوى .
گر جوئى از ولايت انصاف دوست جوى ور گيرى از محلت اخلاص يار گير ياران ز مار گرزه بسى سهمگينترند فرمان من بكن بدل يار مارگير .
از مقامات حميدى .