گرچه ناصح را بود صد داعيه پند را اذنى ببايد واعيه
( . . . يك كس نامستمع ز استيز و رد * صد كس گوينده را عاجز كند . )
مولوى .
رجوع به : مستمع صاحب . . . ، شود .
گرچه نسيجند هر دو هرگز بوده است پيش تو اى دوربين گليم چو پر نون ؟
ناصر خسرو .
گرچه نيابد رياض شكفته نماند صبا عادت مشكبارى .
( كه . . . ) رضى نيشابورى .
گرچه هر دوز جبلت سنگند فرق باشد ز منا تا بمنات .
خاقانى .
گرچه هر قرنى سخن آرى بود ليك گفتهء سابقان يارى بود .
مولوى .
گرچه يقين و ظن ز دل آيد همى پديد دل را تفاوت است ميان يقين و ظن .
اديب صابر .
گر حسد هست دشمن ريمن كيست كاو نيست دشمن دشمن .
عنصرى .
رجوع به : اگر حسود نباشد . . . ، شود .
گر حكم شود كه مست گيرند در شهر هر آنكه هست گيرند .
رجوع به : اگر بهر گناهى بگيرند . . . ، شود .
گر خدا خواهد كه پوشد عيب كس كم زند در عيب معيوبان نفس .
مولوى .
گر خدا يار است با سلطان مپيچ ور خدا برگشت صد سلطان به هيچ .
گر خرى ديوانه شد يك دم گاو بر سرش چندان بزن كايد بخاو .
مولوى .
گر خسى افتدت بديده منال سوى آنكس نگر كه نابيناست .
گر خوردهايم انگور تو تو بردهاى دستار ما
اى باغبان اى باغبان در ما چه در پيچيدهاى . . . )
مولوى .
گردان سپهر گهى خشم بار آورد گاه مهر
چنين گفت خسرو كه . . . )
فردوسى .
گرد اسرار غيب نتوان گشت
گرد او وهم گشت نتوانست . . . )
ابو الفرج رونى .
گرد برآوردن از .
. . مثال :
بهر فضيحت فرس آسمان * گرد برآرد ز ره كهكشان .
خواجو .
گرد پاى حوض گرديدن .
كنايه از آنست كه سردرگم و مبهم در جاى بگردد بواسطهء ساختن كارى و بدست آوردن مطلبى . برهان .
خون من ميريخت همچون آب حوض آنماه و ديگر * گرد پاى حوض ميگشت ايندل مجروح زارم .
اوحدى