( خرقهاى بر ريش خر چسفيده سخت * چونكه خواهى بركنى زان لخت لخت
جفته اندازد يقين آن خر ز درد * حبذا آنكس كزان پرهيز كرد . . . )
مولوى .
گر تو خرى ترا ز خرى هيچ نقص نيست تا مر تراست سيم بخروار در خره .
كمال اسمعيل .
خره بار باشد . رجوع به اى زر تو خدانهاى . . . ، شود .
گر تو خواهى تا شوى مرد اى پسر هيچ درمان نيست چون درد اى پسر
عطار . نظير :
در مكتب درد تا ملالش ندهند * دل را بكمال دل مجالش ندهند
كى چنگ بسر جان بر دره تا هيچ * زخمهش نزنند و گوشمالش ندهند .
دهخدا .
گر تو خواهى عزت دنيا و دين عزلتى از مردم عالم گزين .
شيخ بهائى .
نظير : عزت اندر عزلت آمد اى پسر . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود .
گر تو دشوار نگيرى همه كار آسانست
غم مخور شاد بزى زانكه غم و شادى تو * همه چون ميگذرد پيش خرد يكسانست
خوار و دشخوار جهان چون پى هم ميگذرد . . . )
اثير اومانى .
گر تو را تيغ حكم در مشت است شحنهكش باش دزد خود كشته است
( چه كنى بر قلم زنان دغل * تكيه بر عقد ملكدارى و حل
قلم راست كرده در پس گوش * چشم بر خردهء كسان چون موش
حلق درويش را بريده بكلك * مال و ملكش كشيده اندر سلك
نشناسد كه كردگارش كيست * نه بداند كه اصل كارش چيست
علم دانستن قفيز و نقير * عمل آزردن يتيم و فقير
مهل ايخواجه كاين زبون گيران * شهر وارون كنند و ده ويران . . . )
اوحدى .
در جاى ديگر فرمايد :
گر تو را تيغ حكم در مشت است * شحنهكش باش دزد خود كشته است
دزد را شحنه راه و رخنه نمود * كشتن دزد بىگناه چه سود
دزد با شحنه چون شريك بود * كوچهها را عسس چريك بود
راه زد كاروان و ده را كرد * شحنهء شهر مال هر دو ببرد
به حرامى چو شحنه شد خندان * بحر مدان فرو برد دندان . )
اوحدى .
گر تو را جز بتپرستى كار نيست چون كنى لعنت همى بر بتپرست .
ناصر خسرو .