تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1277

مساهمون:

ص١٢٧٧
گرچه پلنگانرا گلو بفشرد چرخ شير خو * پيش سگ درگاه او گربه بيفكند از بغل .
فلكى .
عز وليش را ازل گربه فكنده از بغل * عمر عدوش را اجل گرگ فكنده در گله .
فلكى .
گربه باشد به كار زار دلير گرنه بيند كشيده پنجهء شير
( . . . سيل اگر سنگ را بگرداند * چون به دريا رسد فرو ماند هركه مشت كسان نخورده بود * تكيه بر مشت خويش كرده بود . )

گربه بهرحال هست عطسهء شير عرين

چرخ بهرسان كه هست زادهء شمشير ( ؟ ) اوست . . .
خاقانى .

گربه بيند دنبه اندر خواب خويش

گفت در ره موسيم آمد به پيش . . . ) .
مولوى .

گربهء خانه هم بايد مقبول باشد .

از مقبول زيبا و خوب اراده كنند .

گربه در انبان داشتن ، گربه در انبان فروختن .

نيرنگ به كار داشتن . تدليس و تلبيس به كار بردن . مثال :
تا روزگار از آن تو شد هركه بخت را * گفت آن كيستى تو بگفت آن روزگار با اين همه نگشتى هرگز فريفته * چون ديگران بگربه در انبان روزگار .
انورى .
بعهد او كه دائم باد عهدش * كمينه ثروت آمال مال است طمع كى گربه در انبان فرو شد * كه بخل امروز با سگ در جوال است .
انورى .
شد آنكه دشمن تو گربه داشت در انبان * كنون گه است كه با سگ فرو شود بجوال .
انورى .
نميرد موش بر زخم پلنگش تا چرا زينسان * بود با شيرمردان گربهء حيلت در انبانش .
قاآنى .
بمشمر تو اين چرخ گردان بكس * كه نفروخت بى گربه انبان بكس .
مرحوم اديب .
گربه در انبانم اندر دست عشق * يكدمى بالا و يكدم پست عشق او همى گرداندم بر گرد سر * نى به زير آرام دارم نى زبر .
مولوى .
كنون بدانند آن چند موشخوار يقين * كه كار نصرت تو نيست گربه در انبان .
رضى الدين نيشابورى .

گربه در بغل داشتن .

فسون و نيرنگ آوردن .
گر ديدهء نرگس نه سبل ميدارد * بينائى او چرا خلل ميدارد بيدار نه سر خلاف دارد در باغ * از بهر چه گربه در بغل ميدارد .
كمال اسمعيل .

گربه در دكان شيشه‌گر .

تمثل :
در سينه عدوى تو كينت بتر بود * زان گربه‌اى كه شيشه‌گر اندر دكان برد .
عمادى شهريارى .

گربه در شلوار كسى كردن .

نهفته سوسن آزاده در ميان چمن * به گوش ره‌زن دى گفت از زبان بهار بيار پيرهن شاهدان بستانرا * و گرنه ميكندت بيد گربه در شلوار .
اميدى .