گر بمانديم زنده بردوزيم جامهاى كز فراق چاك شده ور بمرديم عذر ما بپذير اى بسا آرزو كه خاك شده .
سعدى .
ترجمه :
لئن عشت و الايام اعطتنى المنى * لقد خطت ذيلا شقه البين و الهجر
و ان مت فاعذرنى فيا رب منية * تراها ترابا ليس يذكره الدهر
اين قطعهء عربى با قطعهء گر بمانديم زنده . . . الخ . در ديوان ابن يمين هم مضبوط است . نظير :
اگر سعادت خدمت بچنگ باز آرم * تهى كنم دل رنجور خويش بربط وار
اگر خلاف كند عمر بيش از اين شدهاند * غريق بحر فنا همچون من هزارهزار .
رضى الدين نيشابورى .
گر زندگيست مانده بيابم مراد خويش * ور مانده نيست مرگ مرا عذرخواه بس .
جمال الدين عبد الرزاق .
گر بمحشر خطاب قهر كنند انبيا را چه جاى معذرت است .
سعدى .
رجوع به : اگر خداى نباشد . . . ، شود .
گر بميرى و دشمنان بخورند به كه محتاج دوستان باشى
( مال گرد آر در نشيمن خاك * تا در اين كهنه خاكدان باشى . . . )
گر بنام بيدينى نيكوئى كنى بهتر تا بنام ديندارى فسق ورزى و عصيان
( بر خود آنچه نپسندى آن به ديگران مپسند * اينت گوهر مقصود اينت جوهر ايمان . . . )
ملك الشعراء بهار .
گر بنده كنى بلطف آزادى را بهتر كه هزار بنده آزاد كنى
( صد خانه اگر بطاعت آباد كنى * به زين نبود كه خاطرى شاد كنى . . )
علاء الدوله سمنانى .
گر بنگ خورى بنگ قزل كوه بخور ور باده خورى بادهء انبوه بخور .
انبوه اسم محلى است .
گر بود اشتر چه قيمت پشم را
پشم بگزينى شتر نبود ترا . . . )
مولوى .
گر بود خانه سيل و طوفانخيز نقش ديوار را چه پاى گريز .
مكتبى .
گر بود در ماتمى صد نوحهگر آه صاحب درد را باشد اثر
( . . . ور بود در حلقهء صد غمزده * حلقه را باشد نگين ماتمزده . )
عطار .
رجوع به : آه صاحب درد را باشد . . . ، شود .
گربه آمد و دنبه ربود .
تمثل :
چون حريص خوردنى زن خواه زود * ورنه آمد گربه و دنبه ربود .
مولوى .
نظير : خر رفت و رسن برد .
گربه از بغل افكندن .
فريب و دغل را ترك گفتن .