نظير :
قدم نامبارك محمود * چون به دريا رسد برآرد دود .
گر بد گويد ترا از سفيهى * چاره نبود بجز شنيدن
گر سگ گزدت در آنچه گوئى * سگ را بعوض توان گزيدن ؟
از جامع الحكايات عوفى . رجوع به : الكلب ينوح . . . ، شود .
گر بدل اندر ترا ز عقل عقال است از كف مستان عقار غفلت مستان .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
گر بدم گر نيك هم زان توام
مبتلاى خويش و حيران توام . . . )
عطار .
گر بدولت برسى مست نگردى مردى .
باده پر خوردن و هشيار نشستن سهل است . . . )
نظير : هستى مىآرد مستى . رجوع به : ان الانسان ليطغى . . . و رجوع به : از تواضع . . . ، شود .
گر بديباهاى فاخر آدمى گردد كسى پس در اطلس چيست گرگ و در عتابى سوسمار .
ظهير
رجوع به : اهل نگردد بعمامه . . . ، شود .
گر بديدى پشهاى مقدار پيل خون او بر خويش كى كردى سبيل .
عطار .
گر بر سر نفس خود اميرى مردى بر كور و كر ار نكته نگيرى مردى مردى نبود فتاده را پاى زدن گر دست فتادهاى بگيرى مردى .
پورياى ولى .
گر بر طريق جهل كسى آفتاب را خواند سياهروى ندارند باورش
مختارى غزنوى .
گر بريزى بحر را در كوزهاى چند گنجد قسمت يك روزهاى .
مولوى .
تمثال :
بحر معنى چه شود موج سگال * چشمهء حرف بود تنگ مجال
كوزه از بحر چو دريوزه كند * بحر پيداست چو در كوزه كند .
جامى .
گر بريش و خانه مردستى كسى هر بزيرا ريش و مو باشد بسى .
مولوى .
گر برى گوش ور كنى دنبم كه من از جاى خود نمىجنبم .
نظير : بجان عمو رجب نمىجنبم يكوجب . تا هستم بريشت بستم .
گر بزد مر اسب را آن كينه كيش آن نزد بر اسب زد بر سكسكيش
( بر نمد چوبى اگر آن مرد زد * بر نمد كى چوب زد بر گرد زد
. . . * . . .