تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
چو آتش نمايدت از دور دود * از آن به كه سوزدت نزديك زود .
اسدى .
چو آرام يا بى برستى ز رنج * ( چنين است رسم سراى سپنج . . . )
فردوسى . نظير :
بود راحت به مقدار سكون بنگر مراتب را * دويدن رفتن استادن نشستن خفتن و مردن . خلقى ز پى بهشت بىآرامند * وين طرفه كه نيست جز در آرام بهشت . چو آزادند درويشان ز آسيب گرانبارى * چو محتاجند سلطانان باسباب جهانبانى پس از سى سال روشن گشت بر خاقانى اين معنى * كه سلطانيست درويشى و درويشيست سلطانى .
خاقانى . اشاره بمزاح :
پس از چل‌چله روشن گشت بر بسحق اين معنى * كه بورانيست بادنجان و بادنجانست بورانى
بسحق .
چو آشفته شد بر كسى خوى دهر * كند انگبين در گلويش چو زهر .
حضرت اديب . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
چو آفتاب درخشان شود ز چرخ بلند * مه چهارده را كى بود درفشانى .
منوچهرى .
چو آمد بنزديك سر تيغ شست * مده مى كه از سال شد مردمست .
فردوسى . رجوع به : چو شصت آمد . . . ، و رجوع به : نزيبد مرا با جوانان . . . ، شود .
چو آمد كوس سلطانى چه باشد كاس شيطانى * چو آمد مادر مشفق چه باشد مهر ماريره .
مولوى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
چو آمد مادر مشفق چه باشد مهر ماريره .
مولوى . رجوع به : فقرهء فوق ، و رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
چو آهنگ بربط بود مستقيم * كى از دست مطرب خورد گوشمال . ( تو نيكو روش باش تا بدسگال * به نقص تو گفتن نيابد مجال . . . )
سعدى .
چو آهنگ رفتن كند جان پاك * چه بر تخت مردن چه بر روى خاك .
سعدى .
چو آهو و خرگوش يابد عقاب * نيارد بدراج و تيهو شتاب .
اسدى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
چو آهوى وحشى ز جو گشت رام * دگر آهوان را درآرد بدام ( . . . چو طاوسرا خانه شد بوستان * دگر ياد نارد ز هندوستان . )
امير خسرو .
چو آيد بموئى توانى كشيد * چو برگشت زنجيرها بگسلد . ( در اقبال و ادبار گردون دون * رگ جان تدبيرها بگسلد . . . )
ابن يمين . نظير :
بروز نكبت اگر برج قلعهء فلكت * چو شاه معركهء چرخ مسكن و مأواست يقين بدان كه بوقت نزول تير قضا * حصار محكم تو همچو دامن صحراست بروز دولت اگر مسكن تو هامون است * ترا گشادگى ارض گنبد خضراست