چنين است كردار گردان سپهر * ببرد ز پردهء خويش مهر
چو جوئى سرش پاىيابى نخست * و گر پاىجوئى سرش پيش تست .
فردوسى .
چنين است كردار گردان سپهر * گهى رنج و زهر است گه نوش و مهر .
فردوسى .
چنين است كردار گردان سپهر * گهى درد پيش آوردگاه مهر
( . . . گهى بخت گردد چو اسبى شموس * بنعم اندرون زفتى آردت و بوس . )
فردوسى .
چنين است كردار گردان سپهر * نه نامهربانيش پيدا نه مهر .
فردوسى .
چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش بار آوردگاه زهر .
فردوسى .
و در جاى ديگر اين شعر را به صورت ذيل تكرار فرموده است :
چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوشيابى از او گاه زهر .
فردوسى .
چنين است گردنده كار جهان * كه ماتم كند سور را در زمان .
فردوسى .
رجوع به : اندر پس هر خنده دو صد . . . ، شود .
چنين است گردندهء گوژپشت * چو نرمى نمودى بيابى درشت .
فردوسى .
چنين است گيتى پر از آز و درد * از او تا توان گرد بيشى مگرد
فزونيش يكروز بگزايدت * ببودن زمانى نيفزايدت .
فردوسى .
چنين است گيتى ز نزديك و دور * گهى سوگ و ماتم گهى بزم و سور
( . . . بكردار درياست كزوى بچنگ * يكى در دارد يكى ريگ و سنگ
سرانجام از او ايمنى نيست روى * كه هر كش پرستد بميرد در اوى
چه پائى تو اى پير مانده شگفت * كه بارت شد و كاروان ره گرفت
به پيرى چرا گشت بار تو بيش * جوانان نگر جمله رفتند پيش
ترا آنكه شد گوش دارد همى * و زو دل ترا ياد نارد همى
چو همراه شد توشه ساز و مايست * كه دور است ره وز شدن چاره نيست
در اين ره مدان توشه و يار نيك * به از دانش نيك و كردار نيك . )
اسدى .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود .
چنين است گيتى فراز و نشيب * يكى شادمان و يكى با نهيب .
فردوسى .
چنين است گيهان ناپايدار * در او تخم بد تا توانى مكار
يكى روز مرد آرزومند نان * دگر روز بر كشورى مرزبان .
فردوسى .
رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .
چنين است مرمر گرا چاره نيست * بر جنگ او لشگر و باره نيست
( . . . گراميست تن تا بود جان پاك * چو جان شد كشان افكنندش به خاك . )
اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود .