چنين است آغاز و انجام رزم * يكى راست ماتم يكيراست بزم .
فردوسى .
نظير : الحرب سجال . جنگ دو سر دارد .
چنين است انجام و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ .
فردوسى .
چنين است فرجام روز نبرد * يكى شاد و پيروز و ديگر به درد .
فردوسى .
چنين است آئين چرخ روان * تواناست او گر توئى ناتوان .
فردوسى .
چنين است آئين گردنده دهر * گهى نوش بار آوردگاه زهر .
فردوسى .
چنين است از ديرباز اين جهان * رباينده آن زين بكين اين ز آن .
اسدى .
چنين است انجام و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ .
فردوسى .
رجوع به : چنين است آغاز و . . . ، شود .
چنين است بادافره دادگر * كه مر بد كنش را بد آيد بسر .
فردوسى .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
چنين است بخش سپهر روان * يكى زو توانا دگر ناتوان
( . . . نهان با تو صدگونه رنگ آورد * زبون گيردت گر بچنگ آورد
بخوارى كشد چون بمهرت بهبست * بپاى افكند چون كشيدت بدست
چو بيشت دهد پوشش و خورد و ساز * پس آنگه به درد چو گرگانت باز
از آهوش تا بيشتر آگهيم * بمهرش درون بيشتر گمرهيم . )
اسدى .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
چنين است خود گردش روزگار * نگيرد همى پند آموزگار .
فردوسى .
چنين است راز سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند .
فردوسى .
رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، و رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .
چنين است رسم سپنجىسراى * نخواهد كه مانى به دو در بجاى .
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
چنين است رسم سپهر بلند * از او شادمانى وز او مستمند .
فردوسى .
چنين است رسمسراى جهان * همى راز خويش از تو دارد نهان .
فردوسى .
نظير : لا يعلم الغيب الا هو .
چنين است رسم سراى درشت * گهى پشت زين و گهى زين به پشت .
فردوسى .
چنين است رسم سراى سپنج * بدان كوش تا دور مانى ز رنج .
فردوسى .
چنين است رسم سراى سپنج * گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج .
فردوسى .
چنين است رسم سراى سپنج * نمانى در او جاودانى مرنج .
فردوسى .
چنين است رسم سراى فريب * فرازش بلند است و پستش نشيب ( كذا )
فردوسى .