توان زنده را كشتن اندر كداز ( ؟ ) * نكرده است كس كشته را زنده باز
بود كت نياز افتد از روزگار * به از دوست آن دشمن آيد به كار
بينديش شب كار فردا نخست * بدان راى رو پس كه كردى درست
نژاد شهان از بنه گم مكن * مكن خاندانى كه باشد كهن .
اسدى .
شه از داد و بخشش بود نيكبخت * كز او بخشش و داد نيكوست سخت .
اسدى .
شهپر زاغ و زغن زيباى صيد و قيد نيست * ( . . . كاين كرامت همره شهباز و شاهين كردهاند . )
حافظ .
شه چو برداردت فكندهش باش * چون تو را خواجه كرد بندهش باش .
سنائى نظير : ان اتخذك الملك اخا فاتخذه ربا و ان زادك ايناسا فزده اجلالا . مرزباننامه .
شه چو بنشست بر دريچهء هزل * ملك بيرون پرد ز روزن عزل .
سنائى .
رجوع به : شه ارچه بپايه . . . ، شود .
شه چو ظالم بود نپايد دير * زود گردد بر او مخالف چير
( . . . رخنه در پادشاهى آرد ظلم * در ممالك تباهى آرد ظلم . )
سنائى .
رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود .
شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال .
سنائى .
رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود .
شه چو غواص و ملك چون درياست * خفتنش در ميان آب خطاست
( كم ز نرگس مباش اندر حزم * چون كنى عزم رزم و مجلس بزم
نرگس از خواب از آن حذر دارد * كه همى پاس تاج زر دارد . . .
شه چو بر تخت يار خواب شود * تخت او زود تاج آب شود . )
سنائى .
رجوع به : شه ارچهء بپايه . . . ، شود .
شهر آوار نيست . تمثل :
خشمگيرى جنگجوئى چون بمانى از جواب * خشم يكسو نه سخن گستر كه شهر آوار نيست
ناصر خسرو . نظير : مگر سر دنيا را باجگن پوشاندهاند . مگر شهر هرت است .
شه را چو يار گشت فرومايه * حشمت بجا نماند و جاه و فر .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .